و ليكن اندر ميان سخن بسيار جايگاه بود - كه خلف اندر خورتر بود ، و سخن « 1 » كوتاهتر شود .
نمودن حال استقرا
استقرا آن بود كه : حكمى كنند ، بر موضوعى « 2 » كلّىّ - از آن قبل كه آن حكم اندر جزويّات آن « 3 » موضوع يابند « 4 » .
چنان كه گويند : هر حيوانى « 5 » بوقت خائيدن زفر زيرين « 6 » جنباند .
اگر بتوانند « 7 » هر يكى را از جزويّات « 8 » يافتن برين حكم « 9 » ، تا هيچ
هامش
( 1 ) - و دوم استثنائى ، و تفصيل او اينست - كه اگر قول ما ، هراب است درست نباشد پس نه هراب است درست باشد و هر ج ب است باتفاق ، نتيجه دهد كه اگر درست نباشد كه هر ا ب است ، پس نه هر ا ج است ، پس اين مقدمه را نتيجه سازيم ، و گوئيم : كه اگر هر ا ب است دروغ است پس نه هر ا ج است ، ليكن هر ا ج است ، پس هر ا ب است دروغ نباشد - بلكه حق باشد . و اگر كسى نقيض نتيجهء قياس اول كه بر درستى آن اتفاق است ، با مقدمهء حقه تركيب كند ، بىخلف نتيجهء آيد راست . چنان كه گوئى درين مثال ، هر ا ج است - و هر ج ب است . نتيجه دهد - كه هر ا ب است . و ليكن در بسيار محل خلف بهتر باشد و سخن - ن .
( 2 ) - كند الخ - آ ، - كنند كه بر موضوع - د .
( 3 ) - جزئيات - د .
( 4 ) - باشد - د - ه - ط .
( 5 ) - حيوان - كب .
( 6 ) - زنخ زيرين - خ ه ، - زنخ فرازترين - د - ط ، - زپر زفر زيرين - ق ، - ذقن زيرين - ل - خ كب ، - فك اسفل - كب .
( 7 ) - جنبانند الخ - م - ك ، - جنباند اگر بتواند - د .
( 8 ) - از جزويات را - آ .
( 9 ) - بر حكم - ه ، - و برين حكم - د .