زخم دندان « 1 » نيك نيامدى چنانك اكنون آمدى « 2 » . از بهر آنك چون زخم بزدى « 3 » گردن را انثنا و پيچيدن « 4 » بودى زخم سست آمدى و چون گردن نيست به همه تن « 5 » طعن و زخم « 6 » كرده همىآيد « 7 » و چون گردن بودى زخم بيك عضو آمدى و قوّت همه تن نى چون « 8 » قوت يك عضو باشد پس « 9 » بدين سبب پيل و خوك را « 10 » گردن نبود چه سلاحى كه بدان دشمن « 11 » از خويشتن « 12 » باز دارد « 13 » مهمتر بود « 14 » .
باب هفتم
« 15 » - چراست كه « 16 » مورچه ناقص است اندر حس بصر و اندر حسّ شم بغايت افراطست .
هامش
( 1 ) - ت : رخم دندان . م : زخم . س : فيل و خوك را زخم زدن بدان .
( 2 ) - ت : اكنون كه نيست .
( 3 ) - س : زدى . م : بودى . فعل بزدى در اين مورد بصيغهء مفرد قابل ملاحظه است .
( 4 ) - چنين است در نسخهء ت . م : گردن را اندر و پيچيدن . س : گردن اندر آن پيچيده . انثناء ، دو تاء شدن ( منتهى الارب ) .
( 5 ) - ت : همه تن . م : به همه بدن .
( 6 ) - ت : زخم و طعن . س : زخم .
( 7 ) - م و س : مى .
( 8 ) - م : نى ؟ ؟ ؟ چون . س : به از . ت : تن چون .
( 9 ) - چنين است در نسخهء س . اين كلمهء در نسخهء م و ت نيامده است .
( 10 ) - س : فيل را .
( 11 ) - ت : دشمنى .
( 12 ) - س : خود .
( 13 ) - چنين است در جميع نسخهها يعنى فعل باز دارد بصيغهء مفرد .
( 14 ) - چنين است در نسخهء س . اين كلمه در نسخهء م و ت نيامده است .
( 15 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : ز .
( 16 ) - ت : چرا كه .