چيزهاى « 1 » موذى چون مردم را آلت آن بود كه از اطراف خويشتن « 2 » ذبّ كند « 3 » آن « 4 » حيوان را كه از عفونت هوا پيدا « 5 » آيد و « 6 » بر روى و اطراف مردم و ديگر حيوان نشيند و آنچه دارد « 7 » حاجت نيايد « 8 » او را به گوش دراز و « 9 » جنبانيدن آن پس طبيعت آن عضله « 10 » كه بعضى از حيوان راست زير گوش كه حركت گوش بدانست مردم « 11 » را نداد و چون ايشان را آلت ذب ناقص بود اندرين باب گوش متحرك داد « 12 » كه اين چيزهاى موذى را « 13 » كه بر روى ايشان « 14 » نشيند ذب « 15 » كنند بجنبانيدن آن « 16 » .
باب ششم
« 17 » - چراست كه « 18 » پيل و خوك را گردن نيست و سرشان
هامش
( 1 ) - ت : چيزها .
( 2 ) - م : خود . س : خويش .
( 3 ) - ت : د ب ( ظاهرا ، ذب ) كند . م و س : دور كنند .
( 4 ) - ت : اين .
( 5 ) - س : پديد . ت : پديدار .
( 6 ) - س اين حرف را ندارد .
( 7 ) - س : رنجه ميدارد . م : انجه دارد .
( 8 ) - ت : نيامد .
( 9 ) - س اين حرف را ندارد .
( 10 ) - س : عضله را .
( 11 ) - چنين است در نسخهء ت و س . م : و مردمان .
( 12 ) - م : دارد .
( 13 ) - ت : چيزها را . س : اشياء موذيه را .
( 14 ) - س : بر ايشان . م : بر روى او .
( 15 ) - م : ذب كند . س : بجنبانيدن گوش دفع كنند و باز دارند .
( 16 ) - م : ذب كند . س : بجنبانيدن گوش دفع كنند و باز دارند .
( 17 ) - م و ت : و .
( 18 ) - ت : چرا كه .