و خلقت و يا يكى « 1 » لطيف باشد و ديگر غليظ « 2 » چون ايشان را اتصال باشد بيك ديگر بىوسايط نپيوندد « 3 » چون اين « 4 » استخوان صلب است « 5 » و به پوست متصل است چون نى از « 6 » جنس اوست « 7 » لابد بىوسايط نباشد و از آنست « 8 » كه طرف او مشاشى آمد كه اندرولينست « 9 » و از صلابت عظم كمترست « 10 » پس « 11 » بر طرف مشاشى غضروفى از آنست « 12 » كه « 13 » قريب نسبت « 14 » است هم به استخوان و هم به پوست « 15 » تا چنان « 16 » دانسته آيد كه مركبست
هامش
( 1 ) - ت : و يكى .
( 2 ) - س : كثيف و .
( 3 ) - ت : بوسايط پيوندند . س : بىوسايط نبود و .
( 4 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - ت : صلب است و به پوست متصل است گرنه از . م : صلب است و متصل است چون نى از . س : صلبست به پوست متصلست و نه از .
( 6 ) - ت : صلب است و به پوست متصل است گرنه از . م : صلب است و متصل است چون نى از . س : صلبست به پوست متصلست و نه از .
( 7 ) - ت : اويست .
( 8 ) - س : نبود و از آنست . م و ت : نباشد و آن آنست .
( 9 ) - م : اندروانيست . ت : اندرولنيست . س : اندرولنيست . تصحيح متن قياسى است .
( 10 ) - ت : عظمى كه ترسد .
( 11 ) - م و ت و س : بس .
( 12 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : غضروف آنست .
( 13 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 14 ) - ت : قربه نسبه . م : قريب لشت . س : قريبست . تصحيح متن قياسى است .
( 15 ) - ت : به پوست . م : بپوسيست .
( 16 ) - م : باحنان س : باجنان .