باشد « 1 » و نيز مذهب بعضى آنست كه ميگويند كه اين قوى « 2 » نفسانى اندر دلست و دماغ او را بمنزلت آلتست « 3 » پس چون مسافت اندر « 4 » ميان ايشان دور باشد « 5 » همان خلل بحاصل آيد و « 6 » در جملة الامر « 7 » افراط اندر « 8 » درازى از اعتدال يك سو بود و چون جملهء بدن ما « 9 » معتدل باشد هر عضوى در وضع بدن « 10 » نامعتدل « 11 » باشد خلل « 12 » پديد آيد « 13 » .
باب پنجم
« 14 » - چراست كه « 15 » بعضى از حيوان گوش بتوانند « 16 » جنبانيدن « 17 » و مردم نتواند جنبانيد [ ن ] « 18 » .
جواب « 19 » - از بهر آنك طباع را عنايتست بصيانت كردن حيوان از
هامش
( 1 ) - ت : بود .
( 2 ) - م : قواى .
( 3 ) - ت : التست همچون اندر دلست مسافت .
( 4 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - م : بود .
( 6 ) - س اين حرف را ندارد .
( 7 ) - ت : و فى الجمله .
( 8 ) - م : در .
( 9 ) - م : با .
( 10 ) - ت : اين جزء را ندارد . م : بدان ( بجاى بدن ) نامعتدل .
( 11 ) - ت : اين جزء را ندارد . م : بدان ( بجاى بدن ) نامعتدل .
( 12 ) - م : و خلل .
( 13 ) - س افزوده است : و اعتدال محمود است قوله . . .
( 14 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : ه .
( 15 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 16 ) - س : بتواند . م : نتوانند . ت : نتواند .
( 17 ) - چنين است در فت . م و ت و س : جنبانيد .
( 18 ) - ت : و مردم نه . فت : و بعضى نه .
( 19 ) - چنين است در نسخهء س . م : ج . ت اين كلمه را ندارد .