اندر يكى از وى بايستد . و دوم : كه اندر يكى از وى دو چيز نگنجد « 1 » ، كه تا آب از كوزه بنشود « 2 » سر كه اندر نيايد . و سيوم « 3 » : كه زير و زبر اندر جايگاه بود ، و « 4 » چهارم : كه گويند مر جسم را كه اندر وى است .
پس گروهى پنداشتند « 5 » كه جايگاه هيولى است ، زيرا كه وى پذيراست چيزى را سپس چيزى ، چنان كه جاى نيز بپذيرد مر جسمى را « 6 » سپس جسمى - و اين غلط است : زيرا كه هيولى پذيراء صورت است ، - نه آن « 7 » جسم .
و گروهى گفتند « 8 » : صورت است - و خلقت ، زيرا كه جسم اندر ميان صورت خويش بود . و اين غلط است : زيرا كه صورت جسم - بوقت جنبش جدا نشود ، و جاى جدا شود « 9 » ، و همچنين هيولى .
و گروهى گفتهاند « 10 » : كه جاى جسم آن « 11 » اندازه است از بعد عالم كه « 12 » وى اندر وى بود ؛ مثلا جايگاه « 13 » آب آن بعد و مقدارست -
هامش
( 1 ) گنجد - آ .
( 2 ) بشود - د ، - نشود - ن .
( 3 ) نيارد و سيوم - ه ، نيايد و سيم - د - آ .
( 4 ) بى : و - آ - د ، - زبر كه اندر الخ - ل .
( 5 ) پنداشته - آ .
( 6 ) جاى نپذيرد الخ - ن ، - جاى نيز نپذيرد مر جسمى را - د - ط ، - جاى نيز نپذيرد مر جسم را - ق ، - جاى نيز بپذيرد جسمى را - كب ، - جاى نيز بپذيرد مر جسم را - م - ل
( 7 ) بى : آن - د .
( 8 ) گفتهاند - ط - د - آ - ن - ه .
( 9 ) شود كه - ن .
( 10 ) گفتند - ط - ه - د - ن - آ .
( 11 ) بى : جسم - ن ، - جسم از - ق ، - جسم آن اندازهها - ل .
( 12 ) بى : كه - آ .
( 13 ) مثلا جاى - ن .