جسمها كه يك « 1 » اندر ديگر نشوند « 2 » - نه بسبب آن « 3 » بود - كه گرم « 4 » بوند - يا سرد بوند - يا سياه بوند - يا سپيد بوند « 5 » ؛ يا ايشان را صفتى بود - از صفتهاى نهگانه ؛ يا موافق بوند يا مخالف بوند « 6 » ؛ و الا بايستى كه هر چه بدان صفت نبودى يك « 7 » اندر ديگر شدندى . و نه نيز از قبل جوهرى راست ، زيرا كه اين بعد بنزديك ايشان جوهر « 8 » ست ، زيرا كه به خود ايستاده است ، و اندر موضوع نيست ؛ و « 9 » مىشايد كه وى اندر جسم كه هم جوهر است - مداخل « 10 » شود - و بهم اندر شود .
پس سبب آنست كه اندازهء اندر اندازهء نشود « 11 » ، زيرا كه دو اندازه بيش از يكى بود ، - نشايد كه - دو اندازه گرد آيند - و هر دو موجود بوند - و هم چند يكى بوند « 12 » ؛ و اگر يكى معدوم شود - آن كه معدوم شود « 13 » - مكان نبود ، و آن كه معدوم شود - اندازهء جسم جاى گير نبود ، و چون شايد « 14 » كه
هامش
( 1 ) بى : يك - آ ، - بى : كه - د - كب - ن ، - كه يكى - م .
( 2 ) بشوند - آ - د - ن .
( 3 ) اين - ط .
( 4 ) گرمى - ن .
( 5 ) سفيد بوند - م ، - ق - سپيد بود - ه .
( 6 ) بى : بوند - د - ن - كب .
( 7 ) بلكه - ه .
( 8 ) جوهرى - د - ن .
( 9 ) و حال آنكه - ط .
( 10 ) تداخل - د - به داخل - ن .
( 11 ) بشود - آ - ن .
( 12 ) بى : و هم چند يكى بوند - م .
( 13 ) آنكه معدوم - ه ، - و آنكه معدوم شود و - د .
( 14 ) نشايد - ل .