تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبيعيات ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
جنبانيدنى « 1 » درشت زود « 2 » كه او را افتد - كه بجهد از ميان دو جسم - كه يك بر ديگر زنند ، جستنى « 3 » سخت بشتاب موج و را . يا اندر جهد « 4 » اندر ميان جسمى « 5 » كه او را بشكافد اندر جستنى « 6 » سخت بشتاب - تا اندر وى موج افتد و آن موج پهن باز شود بشتاب سخت ، چون به گوش رسد آن هوا را كه اندرون گوش ايستاده بود بكاواكى « 7 » كه آنجا آفريده آمدست « 8 » آن هوا هم چنان موج « 9 » پذيرد ، و موج وى عصب شنوا را بياگاهاند « 10 » . و اما چشاى : بسبب - آن بود كه : رطوبتى كه اندر زبان آفريده آمدست مزهء چيز « 11 » را بپذيرد ، و اندر زبان غوص كند - تا عصب زبان آگاه شود .
هامش
( 1 ) جنبانيدن - د - ن - ط - كب . ( 2 ) رود - ن - ط . ( 3 ) بر يكديگر زنند جستن - د - ط - ن - كب . ( 4 ) موج وار يا اندر جهد - آ - خ م - ظ ، - موج و را تا اندر جهد - ن - ط - موج ورا يا در جهد - م ، - موج وار تا اندر جهد - كب ، - موج وار تا اندر جهت - ل . ( 5 ) جسم - د - ن - ط - كب . ( 6 ) بشكناند اندر جستنى - خ م ، - بشكافد اندر جستن - د - ط ، - شكافد اندر جستن - ن - كب . ( 7 ) بكاوا كه - آ . ( 8 ) آمدست - ق . ( 9 ) بى : موج - آ . ( 10 ) بياگاهاند و عصب ( د : غضب ) نفس ( نصبى - ن ) را بياگاهاند - د - ط - ن . ( 11 ) چيزى - ل ، - چيزها - كب .