اگر عرضى « 1 » بود : از جائى به جائى « 2 » نشود و اگر جوهرى « 3 » جسمانى بود ، - بايد كه اندر هوا پراكنده شود ، پس بايد كه صورت چيز را پراكنده گيرد ، و پيوسته نگيرد .
و اگر از چشم « 4 » گسسته بود خود بتر ، - كه « 5 » چون گسسته بود وى « 6 » خود چيزى جدا بود .
و اگر چون خطّى پيوسته بود بايد كه باد « 7 » - و جنبش - و را بجنباند « 8 » ، پس بر جاى ديگر « 9 » افتد ، پس شايد كه بوقت « 10 » باد جستن چيزى را ببيند « 11 » كه برابر نبود ، يا بحيلتى ديگر .
و اگر از چشم « 12 » چيزى بيرون آمدى « 13 » - و مر ديدنى را ببسودى « 14 » ،
هامش
( 1 ) بى ، اگر عرضى - د ، - اگر عرض - آ - ه - ل .
( 2 ) بى : از جائى - كب ، - از جاى بجاى - د - ه ،
( 3 ) جوهر - ن - كب .
( 4 ) جسم - ن - ل .
( 12 ) جسم - ن - ل .
( 5 ) بود خود تيرهگى - آ ، - بود وى خود هر كه - د ، - بود وى خود نيز كه - ن ، - بودى خود هر كه - ط ،
( 6 ) بودى - د - ن ، - بى : خود بتر كه چون كسته بود - كب .
( 7 ) ياد - ق .
( 8 ) وى را بجنباند - د - ن - كب ، - و را بجنبانند - ل .
( 9 ) ديگر ديگر - د .
( 10 ) به قوت - ن .
( 11 ) نه بيند - د - ن .
( 13 ) آمدنى - آ .
( 14 ) و مرو ديدنى را نبودى - ن ، - و مر ديدنى را ببودى - د .