تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبيعيات ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
يا « 1 » بكيفيّت - يا بگرايش « 2 » ، اندر نيابد « 3 » ؛ و آلت وى : پوست ، و گوشت است ، و پى رساند « 4 » اين قوّت را به پوست « 5 » - و گوشت . و بوئيدن « 6 » - بميانجى جسمى بود - كه بوى پذيرد ، يا با بخار بوىدار « 7 » بياميزد - و بلطافت خويش به راه بينى پيش مغز رسد « 8 » ، - به آن دو پارهء مغز كه از جملهء مغز بيرون آمده‌اند « 9 » چنان چون سرهاء « 10 » پستان ؛ و اين جسم چون هوا بود - و چون آب ، حيوان آبى را . و واجب نيست « 11 » كه هرآينه اندر هوا پارهاء بود بوى دار - پراكنده
هامش
( 1 ) بگرداند يا - د - ن ، - نگرداند تا - آ ، - در « ط » هر دو كلمه بىنقطه است . ( 2 ) بكرانش - ط . ( 3 ) نيايد - ق . ( 4 ) گوشت و مىرساند - د - ن ، - گوشت است و مىرساند - ط ، - گوشت است و بىرسانيدن - م - ك ، - گوشت بود و پى رساند - كب . ( 5 ) پيوست - ك . ( 6 ) نسخه‌هاى : د - ط - ن ، - در ما بين « گوشت » و « بوئيدن » اين جمله را علاوه دارد : پس ( - بى : پس - ن ) اين پوست و گوشت از آنچه آميخته‌اند با ( - تا - د ) عصبها مر نفس اين عصبها ( - بى : مر نفس اين عصبها - د ) راجر ( - خبر - ط ) كند بدان . ( 7 ) بى : با - آ - ه ، - تا با بخار الخ - د - ن ، - يا با بخار بوى داروئى ( ظ : بودارى ) - ك - خ م . ( 8 ) بى : پيش - ن ، - پيش مغز رسد و - م - ك . ( 9 ) آمدند - د - ن - ط . ( 10 ) چون سرهاى - د - ن ، - چو سرهاء - ه . ( 11 ) حيوانى - آبى را و واجب نيست - آ ، - حيوان آبى را پس اين نفس مغز را خبر كند و واجب نيست - د - ن - ط .