و هيچ يك ازين مدركات كه كل موجودات « اند » « 1 » صلاحيت استقلال و « استبداد » « 2 » ( و انفعال ) « 3 » بذات خويش نديدند « بلك » « 4 » خود را همه [ شايسته ] « 5 » عجز و قصور ديدند [ و ] « 6 » احتياج بموجدى كه وجود « بديشان » « 7 » داده است ( دارند ) « 8 » . پس لا محالة ازينجا بضرورت واجب گشت در قضيهء عقل تا حكم كرد ( ه شود ) « 9 » كه وراى اين جمله موجودات باسرها موجدى باشد لا محالة كه وجود جملهء موجودات از وجود وى بود و كل موجودات كه طراز « 10 » [ وجود ] « 11 » مصنوعى دارند صنع وى بود كه اگر وى نبودى اين موجودات نبودى ، و هيچ شك نيست كه موجودات هست ، پس هيچ شك نماند كه موجد اين موجودات هست ، و اينست نهايت ادراك اوّل حق تعالى اللّه [ و تقدس ] « 12 » . [ و ] « 13 » پس « بدان كه » « 14 » هيچ نبىّ
هامش
( 1 ) - س ، م . ك . ل : است .
( 2 ) - س : استبداء .
( 3 ) - س ، ل ، م : افزوده .
( 4 ) - نسخ ديگر : بلكه .
( 5 ) - از نسخ ديگر ساقط شده .
( 6 ) - م ندارد .
( 7 ) - نسخ ديگر : بايشان .
( 8 ) - نسخ ديگر افزوده .
( 9 ) - چنين است در نسخ ديگر .
( 10 ) - در حاشيه نسخه متن و در حاشيه نسخهء س افزوده : طراز صورت را گويند و علم مايه و گروه آدميان .
( 11 ) - س : افزوده .
( 12 ) - در نسخ ديگر نيست .
( 13 ) - در نسخ ديگر نيست .
( 14 ) - در نسخ ديگر بجاى بدان كه : نه آنكه .