جهت واجب الوجود گشتند ؟
جواب : بدان كه « خداى » « 1 » تعالى حكيمست و مختار ، پس بحكمت اختيار طرف پيدا شدن كند ، چرا كه وجود وى با بودن و حكمت وى با ديدن و دانستن « است » « 2 » ، [ و ] « 3 » اگر بحكمت اختيار نقيض اين كند ، اختيار پيدا ناشدن وجود ( و ) « 4 » نابودن حكمت و ناديدن و نادانستن كرده باشد كه « آنها » « 5 » اختيار [ طرف ] « 6 » عدم است ، پس روا نبود بحكمت كه حكيم اختيار طرف عدم كه ارذلست كند و طرف وجود كه اشرف است بجا ماند ، لا محاله اختيار بر طرف وجود افتاد تا موجودات حاصل شد و بدان وجود وى ظاهر گشت .
سؤال : پس چون هميشه لم يزل بحكمت مختار ( و ممتاز ) « 7 » طرف ايجاد بود ، چه حكمت آنست بايد كه عالم ازلى [ باشد ] « 8 » زيرا كه چون موجب آمد ، حصول موجب ضرورى گردد ( لا محاله ) « 9 » ؟
جواب : بدان كه مقصود از ازلى و عدم ازلى نه آنست كه عوامّ فهم
هامش
( 1 ) - م ، س ، ل : حق .
( 2 ) - در نسخ ديگر : اوست .
( 3 ) - م : ندارد .
( 4 ) - م ، ك ، ل : افزوده .
( 5 ) - م : آنها - ل ، ك ، اينها .
( 6 ) - م : ندارد .
( 7 ) - س ، م افزوده : ممتاز - ل ، ك : و ممتاز .
( 8 ) - م ندارد - ك ، ل : نباشد .
( 9 ) - نسخ ديگر افزوده .