معقول خوانند و از راه عقل ادراك آن حاصل شود . پس [ چون ] « 1 » اين سه ، مدرك ادراك افتاد انسان را ، جملهء موجودات ما عدا الاول الحق مدرك وى گشت « حتّى لم يشذّ منه ذرة لا في السّماوات و لا فى الارض لا فى الدّنيا و لا في الآخرة . » « بر وجهى » « 2 » ديگر جملهء موجودات بعد از ادراك « بدين » « 3 » سه طريق منحصر يافتند « در » « 4 » ده معنى كه آن را مقولات عشره خوانند :
يكى جوهر و نه عرض . ( و اين ده ) « 5 » درين بيت فارسى [ هر ده ] « 6 » منحصر آمد ، بيت :
مرد [ ى ] « 7 » ، دراز ، نيكو ، آمد ، به شهر ، امروز ، با « خواسته » ، « 8 » نشسته ، وز « 9 » كرد خويش ، پيروز .
[ جوهر ، كمّ ، كيف ، نسبت ، اضافه ، اين ، ملك ، وضع ، فعل ، انفعال ] « 10 »
هامش
( 1 ) - از س ساقط است .
( 2 ) - م ، بروجه - س ، ل ، ك : و بروجه .
( 3 ) - م . ك : بر اين .
( 4 ) - نسخ ديگر : بر .
( 5 ) - س ، م ، ك ، ل افزوده .
( 6 ) - در نسخ ديگر نيست .
( 7 ) - راجع به اين بيت رجوع شود بمقدمهء .
( 8 ) - س : خاسته - ولى ظاهرا در اينجا خواسته با واو صحيح است كه به معناى مال و ثروت است ، رجوع شود بفرهنگ نفيسى .
( 9 ) - م ، ل : بر .
( 10 ) - اين قسمت درم نيست .