حالكه تقارن قوّهء عاقله ، قطعى و عدم انفكاك آنها حتمى است ، يا بايد اين تقارن ، موجب تعقّل دايم باشد يا هرگز تعقّل را نپذيرد . اينكه گاهى موجب تعقّل باشد و گاهى نباشد ، با مقارن بودن آنها با يكديگر سازگار نيست .
به همين لحاظ است كه تالى شرطيّهء اوّل ، به هر دو شقّش باطل و مستحيل است و مقدّم نيز باطل و مستحيل است .
بديهى است كه اگر يكى از دو شقّ تالى را ابطال كنيم ، نتيجهء مطلوب به دست نمىآيد . اگر تالى ، منفصلهء حقيقيّه بود ، يكى از دو شقّ آن باطل بود و نيازى به ابطال آن نبود و اگر مانعة الخلو بود ، هر دو شقّ آن مىتوانست صحيح باشد و تنها با هم قابل رفع نبودند و اگر مانعة الجمع بود ، تنها با هم قابل جمع نبودند ؛ ولى مانعى نبود كه با هم رفع شوند و صد البته كه در اينجا مانعة الجمع مىباشند و به همين جهت است كه هر دو توانستهاند با هم رفع شوند .
مرورى بر اشكالهاى امام فخر رازى
1 . از كجا كه صورت معقول با صورت حالّ در مادّهء عاقل ، مماثل يكديگر باشند ؟
عمدهء اشكال شيخ الرئيس اين بود كه اگر قوّهء عاقله حالّ در ماده باشد و محلّ خود را تعقّل كند ، اجتماع مثلين لازم مىآيد ؛ چرا كه صورتى پيش از تعقّل مادّهء موجود بوده و صورتى پس از تعقّل ، موجود شده است . اين دو صورت ، مماثل يكديگرند و اجتماع آنها در محلّ واحد ، جايز نيست .
او مىگويد : هرگز صورت معقول آسمان ، مماثل صورت خارجى آسمان نيست .
صورت خارجى آسمان همان است كه محيط بر كرهء زمين است و صورت معقول آسمان ، بر هيچ چيزى احاطه ندارد .
او توجه نكرده است كه موجود ذهنى و موجود خارجى از نظر ماهيّت ، يكى مىباشند و به همين جهت است كه يكى منشأ آثار است و ديگرى نيست .