بنابراين ، اگر ملاحظه مىكنيم كه اعضاى بدن در برابر كارهاى طبيعى خود ، دستخوش كلال و ملال مىشوند ، نبايد به حساب خود آنها گذاشت ؛ بلكه اين مقاومت و ناسازوارى ، به عناصر بسيطى برمىگردد كه اينگونه كارها براى آنها غيرطبيعى است .
قسر در طبيعت ، همسان است با جبر در انسان ؛ چنانكه طبيعى بودن فعل در موجودهاى بىاراده و فاقد شعور ، همسان است با اختيارى بودن فعل انسان .
دومين استدلال
اكنون وقت آن است كه دومين استدلال شيخ الرئيس را بر تجرّد قوّهء عاقله ، مطرح كنيم . استدلال نخست ، تحت عنوان « تبصره » آورده شد كه حكايت از اين مىكرد كه محتواى فصل ، از تنبيهى بودن ، فراتر است . استدلال دوم ، تحت عنوان « زيادة تبصرة » آورده مىشود ، تا نشان دهد كه محتواى اين فصل ، از تبصره هم يك درجه فراتر رفته است . همين عنوان « زيادة تبصرة » را شيخ الرئيس براى فصلهاى چهارم و پنجم نيز آورده است ، تا نشان دهد كه استدلالهايى كه در آن دو فصل نيز براى تجرّد قوّهء عاقله مطرح شده است ، فراتر و برتر از يك استدلال تنبيهى است .
در دومين استدلال ، شيخ الرئيس از يك قياس اقترانى شكل دوم استفاده كرده است .
او نخست به تقرير و توضيح كبراى قياس پرداخته و گفته است :
تأمّل أيضا أنّ القوى القائمة بالأبدان يكلّها تكرّر الأفاعيل . « 1 »
به گفتهء خواجه ، كلال و ملال قواى بدنى ، هم پشتوانهء تجربى و هم پشتوانهء قياسى دارد . براى هر كسى به تجربه ثابت شده است كه قواى بدنى در برابر تكرر افعال ، مقاومت خود را از دست مىدهند . هرچند - چنانكه گذشت - تجربه هم با يك قياس
هامش
( 1 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 59 .