دستخوش كلال مىشوند . « 1 » به ويژه هنگامىكه فعلى را با سرعت ، از پى فعلى انجام دهند . « 2 » در چنين حالى ، ضعيف ادراك نمىشود ؛ مانند بويى ضعيف كه به دنبال بويى قوى درآيد . « 3 »
افعال قواى عاقله ، بسيارى از اوقات ، بر خلاف آن چيزى است كه بيان شد . « 4 »
شرح و تفسير
قواى بدنى بر دو قسمند : حركتى و حسى . هركدام از اين دو قوّه را خاصيّتى است .
قواى حركتى با تكرار افعالى كه نيازمند انرژى بيشترى است ، دچار كلال و ملال مىشوند . به ويژه اگر آن افعال ، توأم با سرعت هم باشد ؛ بلكه بايد گفت : نفس تكرار ، ملالآور است . گو اينكه از سرعت و قوّت هم برخوردار نباشد ؛ مثلا راه رفتن عادّى اگر به مدّتى طولانى ادامه يابد ، خستگى مىآورد . حال اگر همين راهپيمايى به صورت بالا رفتن از يك قلّه انجام گيرد ، نيازمند قوّت بيشترى است . بنابراين ، شخصى كه مىخواهد مسافت يك قلّه را طى كند ، زودتر خسته مىشود . اگر همين راهپيمايى صعودى توأم با سرعت باشد ، خستگى زودتر و شديدتر عارض مىشود . هركدام از سرعت يا قوّت كه عارض بر افعال عضلانى گردد ، عامل اين است كه زودتر انسان خسته شود .
قواى حسى نيز از اين نظر ، فرقى با قواى حركتى ندارند ؛ ولى با آنها فرق ديگرى دارند . آن فرق اين است كه هرگاه شىء نيرومندى را ادراك كنند ، به دنبال آن از ادراك اشياى ضعيف ناتوان مىشوند .
هرگاه انسان صداى گوشخراش رعد و امثال آنرا بشنود ، از شنيدن صداهاى
هامش
( 1 ) . از يك تجربهء همگانى استفاده مىكند تا فرق قوّهء عاقله و قواى جسمانى را نشان دهد و از آن رهگذر ، بر تجرّد قوّهء عاقله ، دليل بياورد .
( 2 ) . قواى بدنى هرگاه كارى را به سرعت انجام دهند ، زودتر خسته مىشوند .
( 3 ) . هرگاه بوى تندى استشمام كنيم ، بوى ضعيف را احساس نمىكنيم .
( 4 ) . اين جمله صغراى قياس شكل دوم است و كبراى آن از بند قبل استفاده مىشود .