نادر ، مانعى پيدا شده باشد كه يا از تأثير حرارت صد درجه كاسته است يا آب را از جوشيدن مانع شده است .
چرا خستگى و كلال ؟
فرض اين است كه قواى حسى و حركتى ، قوايى غيرطبيعى نيستند . بنابراين ، جاى پرسش است كه چرا اعضاى بدن از انجام كارى كه طبيعى آنهاست ، دستخوش كلال و ملال مىشوند ؟
اگر اعضاى بدن از انجام كارى كه طبيعى آنها نيست ، فرسوده شوند ، جاى شگفتى نيست ؛ ولى اگر از كارهايى كه طبيعى آنهاست ، فرسوده شوند ، چرا جاى شگفتى نباشد ؟
پاسخى كه خواجه « 1 » و صدر المتألّهين « 2 » به پرسش بالا دادهاند اين است كه در اعضاى بدن - اعم از اعضاى حسى و اعضاى حركتى - دو طبيعت است : يكى طبيعت عناصر بسيط و سازندهء اعضا و ديگرى طبيعت عضوى كه مركّب از عناصر بسيط است . فعلى كه بهطور طبيعى از اعضا صادر مىشود ، مقتضاى طبيعت خود اعضاى مركّب است ، نه طبيعت عناصر بسيطى كه سازندهء آنهايند . به همين جهت است كه فعل اعضا براى خود اعضا ، طبيعى و براى عناصر سازندهء آنها قسرى است . هر موجودى نسبت به فعل طبيعى خود همآهنگ و سازگار و نسبت به فعل غير طبيعى يا قسرى خود ، ناهمآهنگ و ناسازگار است . مغناطيس ، آهن را بهطور طبيعى جذب مىكند و اگر يك عامل خارجى ، آهن را از حوزهء جذب آن خارج كند ، عدم جذب آهن ، برايش قسرى و غيرطبيعى است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 59 .
( 2 ) . ر . ك : الشواهد الربوبيّه ، تصحيح سيّد جلال الدين آشتيانى ، ص 87 .