بدان كه سخن گوينده كه مىگويد : شىء ، شىء ديگر مىشود - آن هم نه به نحو استحاله از حالىبهحالى و نه به نحو تركيب با چيزى ديگر كه شىء سومى پديد آيد ، بلكه به نحوى كه پيشتر شىء واحدى بود و اكنون شىء واحد ديگرى شد - سخن شعرى نامعقولى است .
وى آنگاه براى نشان دادن اينكه چنين گفتارى از تخيّلات شاعرانه و غيرمعقول است ، صورتهايى ذكر مىكند ؛ چرا كه در اين صورت ، آن دو چيز اوّل و دوم ، يا هر دو موجود يا هر دو معدوم يا يكى از آنها موجود و ديگرى معدوم است . اين صورت هر دو قسم مىشود ؛ زيرا يا شىء اوّل ، موجود و دومى معدوم است ، يا به عكس .
اكنون با الهام از بيانات شيخ الرئيس به توضيح هر كدام مىپردازيم و نشان مىدهيم كه چرا آنها شاعرانه و نامعقولند .
1 . موجود بودن هر دو
شيخ الرئيس در اينباره مىفرمايد :
فإنّه إن كان كلّ واحد من الأمرين موجودا فهما اثنان متميّزان ؛
اگر هر يك از دو چيز ، موجود باشد ، دو چيز متمايز و جداى از يكديگرند .
در اين فرض ، هيچگونه انضمام يا اتحادى به نحو تركيب اتحادى يا انضمامى ميان واحد اوّل و واحد دوم ، تحقّق نيافته است ؛ بلكه ممكن است به نحو تركيب غير حقيقى در كنار يكديگر قرار گرفته باشند . بنابراين ، اتحاد آنها ، اتحاد غير حقيقى و به ملاحظهء ملاك وحدت و مناط يگانگى ، اتحاد آنها اعتبارى است .
روشن است كه گويندگان به اتحاد عاقل و معقول ، به اين حدّاقلّ اتحاد - كه همان اتحاد اعتبارى است - قانع و راضى نيستند و اگر به آنها گفته شود كه در اتحاد عاقل و معقول ، هركدام آنها به وجود جداگانه و متمايز خويش موجود است و دست تقدير - اگر نگوييم : دست اتّفاق - آنها را در كنار يكديگر قرار داده است ، اعلام برائت و