العقل المستفاد ، و العقل الفعّال هو نفسه يتّصل بالنّفس فتكون لعقل المستفاد .
اين همان وهمى است كه بايد از راه يك استدلال تنبيهى - و نه برهانى - دفع شود .
آيا واقعا نفس آدمى با عقل مستفاد متّحد مىشود ؟ البته بنابر مذاقّ كسانىكه به اتحاد عاقل و معقول ، اعتقاد دارند ، بايد چنين باشد . منتها بايد توجه داشت كه براى كسانىكه نفس آنها هنوز به مرتبهء عقل مستفاد نرسيده ، اتحاد تام ، مقدور نيست ؛ بلكه اتحاد ناقص ، ممكن است . اگر به جاى اتحاد تام و ناقص از همان اصطلاح صدرايى استفاده كنيم و بگوييم : شهود از نزديك و شهود از دور ، بهتر است .
آيا واقعا عقل فعّال با عقل مستفاد متّحد است ؟ كسانىكه به اتحاد عاقل و معقول ، معتقدند ، چارهاى جز پذيرش اين اتحاد ندارند . هرچند آنها عقل فعّال را فاعل صورتهاى عقلى و عقل مستفاد را منفعل مىشمارند . خواجه طوسى دربارهء عقل مستفاد و عقل فعّال فرموده است :
و المرتبة الأخيرة هي مرتبة العقل المستفاد المشتمل على صور جميع الموجودات - كما هي - اشتمالا انفعاليّا ، كما كانت العقول في المرتبة الأولى مشتملة عليها اشتمالا فعليّا . « 1 »
آرى ، در قوس نزول ، عقول در مرتبهء نخست قرار دارند و فاعل صورتهايند و در قوس صعود ، عقل مستفاد در مرتبهء نهايى قرار گرفته و منفعل است .
اينكه يكى فاعل و ديگرى منفعل باشد ، مانع از اتحاد نيست . مگرنه نفس ، فاعل و مخترع صورتهاى حسى و خيالى و قابل آنهاست و در عين حال ، قائلان به اتحاد مدرك و مدرك ، آنها را متّحد دانستهاند و مگرنه ، نفس نسبت به صورتهاى عقلى به قولى نقش تجريد و انتزاع دارد و به قولى از راه شهود به آنها دست مىيابد ؛ ولى در عين حال ، قائلان به اتحاد ، آنرا پذيرفته و بر آن اصرار ورزيدهاند .
هامش
( 1 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 56 .