شيخ الرئيس در پايان بحث به نكتهء تركّب اشياى حادث و كائن از ماده و صورت و بساطت نفس اشاره كرد و چنين فرمود :
على أنّك إذا تأمّلت هذا أيضا ، علمت أنّه يقتضي هيولى مشتركة و تجدّد مركّب لا بسيط ؛
وانگهى اگر در اينباره نيز تأمّل كنى ، خواهى دانست كه اين ، مقتضى يك هيولاى مشترك و پديد آمدن يك شىء مركّب است ، نه يك شىء بسيط .
نقد و بررسى
اگر مراد قائلان به اتحاد عاقل و معقول اين است كه دو وجود يا دو مفهوم يا دو ماهيّت ، يك وجود يا يك مفهوم يا يك ماهيّت شوند ، بىشك نظريهء آنها باطل است و بايد به كسانى حق داد كه اتحاد عاقل و معقول - بلكه اتحاد هر دو چيزى - را باطل و محال مىشمارند .
و اگر مقصود اين باشد كه يك وجود بسيط هم مصداق عاقل و هم مصداق معقول باشد ، بهگونهاى كه هر دو معنا از آن قابل انتزاع باشد ، چه مانعى دارد ؟ چنين تغاير و تكثّرى موجب تغاير و تكثّر جهات وجودى نخواهد شد ؛ چرا كه محور همهء اين جهات مفهومى ، همان وجود واحد بسيطى است كه اصل در تحقّق و تشخّص و منشأ انتزاع همهء مفاهيم است .
وانگهى اگر موجود بالقوّه و مستعدّى در مسير تكامل باشد ، به مرحلهاى مىرسد كه مصداق مفاهيم و ماهيّاتى مىشود كه پيشتر نبوده است . مگر نفس انسان در مسير استكمال نيست ؟ چه مانعى دارد همانگونه كه تخممرغ در مسير تكامل ، جوجه مىشود و ماده با صورت جديد ، اتحاد وجودى پيدا مىكند ، نفس نيز در مسير تكامل ، معقول شود و عاقل و معقول با يكديگر اتحاد وجودى پيدا كنند ؟