تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
خرس براى شكرگذارى نزد زاغ رفت و گفت : اگر تو در بيقرارى من به صبرم نمىخواندى بچه خود را مىدريدم و مىكشتم اكنون صفاى زندگانى من با اوست ، چه بىصبرى مانع راحتى و سبب فلاكت و زحمت است . * * * روزى زنبورى مگسى نزديك آشيانه خود ديد برآشفته خشم‌آلود با آواز تند گفت : آمدى اينجا چه كنى حقيقت به تو مىسزد با اين فرومايگى با سلاطين هوا پيوند داشته باشى و در حضور ايشان جلوه نمائى ؟ مگس به سردى گفت : حق به‌جانب شماست ! پيوسته مجرمند آنهائى كه با بزرگتر از خويشتن نزديكى نمايند و به ايشان تقرب جويند . زنبور گفت درميان آفرينش در دانش و بينش از ما نيست تنها مائيم كه قانون بشريت و يك جمهوريت منظم داريم . غذاهاى ما از شكوفه‌هاى خوشبوست و كار ما عسل ساختن است . دورشو از حضور من اى مگس زشت و بدسرشت كه كار تو ( ويزويز ) كردن و دردسر افزودن و گذران تو درميان نجاسات و خوردن كثافات است . مگس گفت : ما به آنچه مىتوانيم زندگى را مىگذرانيم ، فقر و بىچيزى گناه و قباحت نيست ، ولى خشم و حدت از فقر و بىچيزى زشتتر است . شما عسل مىسازيد بسيار شيرين ليكن چه فايده تلخى در طبيعت شماست ، در قانون خردمند و هشياريد ، ليك در كار و رفتار بد با همه نوش كه مىدهيد دشمنان را نيش مىزنيد و دل خود را ريش و سبب مرگ خويش ، جمهوريت شما به‌خويش بيش از همه زحمت مىدهد .