ولى شايد امروز شما با شگفتى زياد بشنويد كه سيد در يكى از رشتههاى مهم ادبيات و تبليغات نيز دست داشته است و براى روشن كردن مردم از اين شيوه نيز استفاده نموده است . آرى ! اسدآبادى قصهنويس و قصهگوى زبردستى نيز بوده و در اين راه داراى دبستان و شيوه ويژهاى بوده است . قصههاى سيد مثل ساير كارهاى او خلاق ، فياض و از لحاظ فكرى برانگيزنده و از لحاظ اخلاقى آموزنده و از جنبه اجتماعى سازنده است . قصهگوئى در زمانهاى گذشته بيشتر جنبه سرگرمكننده و تفننى و تفريحى داشته است و خواننده كمتر از آن دريافت فكرى و اجتماعى مىكرده است . اگر هم قصهگوئى در شرق با هدفهاى اجتماعى و انسانى نوشته شده است چون نويسنده نخواسته با صراحت از آن استنتاج انسانى و اخلاقى نمايد ، كمتر خواننده متوجه جنبههاى ويژه اين نوع داستانها شده است . قصهگو قصه خود را مىگويد و در پايان بىآنكه نتيجهگيرى و جهتيابى كند خواننده را به حال خود ول مىكند تا هر كس به قدر فهم و گمان و دانش و احساس خود از آن بهره برگيرد . ولى نويسنده اين قصه كه زندگيش از آغاز تا انجام كشش و كوشش ، سازندگى و آموزندگى ، بيدارى و هشيارى مردم و تشكل قوا در جهت محو بديها و پليدىهاست ، در قصههاى خود خواننده را به حال خود نمىگذارد . سيد در پايان قصهها از خوانندهها مىخواهد دربارهء حوادث و رويدادهاى آن قصه بينديشند ، فكر خود را به كار بياندازند و آنچه از قصه فهميدهاند بگويند . سپس خود گفتههاى آنان را اصلاح مىكند و از داستانها نتايج اجتماعى و دينى و سياسى مىگيرد . بنابراين ما در اين داستانها دو چيز مىبينيم : يكى قصهگويى كه خود از آغاز و تا انجام زندگى در راه تحقق آرمانهاى انسانى كوشا بوده است و ديگرى داستانهايى كه جنبه آموزندگى اخلاقى و انسانى دارد . سلطان عبدالحميد در سالهاى آخر عمر سيد همين كه ديد انديشهها و كردارهاى
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٥٦