10
قصههاى استاد
شوم و اقبالشاهزاده عزيز ! دلبر و اژدها دلربا !
يادآورى
قصههاى استاد كه براى اولين بار در ضمن مجموعه مقالات سيد نقل مىشود ، شامل چهار داستان است كه به صورت مخطوط در بين مجموعه آثار و مقالات سيد ، در « كتابخانه مجلس شوراى اسلامى » نگهدارى مىشود . نگارنده در ضمن تحقيق و بررسى اين آثار و مجموعه ، به اين چهار داستان برخوردم و كپى كامل آنها به لطف استاد عبدالحسين حائرى رئيس سابق كتابخانه مجلس ، در اختيار اينجانب قرار گرفت و هدف آن بود كه در ضمن آثار و مقالات سيد چاپ شود . . . اما تأخير ما در نشر آثار سيد ، سبب شد كه مرحوم ابوالفضل قاسمى اين داستانها را كه نسخه عكسى آنها در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نيز موجود است تحت عنوان : « قصههاى استاد » در سال 1353 ، منتشر سازد . . . براى مراعات « حق تقدم » ايشان ، مطلبى را كه در مقدمه خود نوشته است ، نقل مىكنيم ، تا علاوه بر آگاهى از يك ديدگاه ، كوشش مرحوم قاسمى را پاس داشته باشيم ! . « ابوالفضل قاسمى » در ضمن مقدمه مشروحى كه درباره مبارزات سيد نوشته و او را « شهيد راه آزادى » ناميده است ، درباره اين قصهها چنين مىنويسد : « . . . تا بدان جائى كه ما سيدجمالالدين اسدآبادى را شناختهايم او پيشواى دانشمند و قهرمانى پرتحرك ، سياستمدارى ضد استعمارى ، ديندارى واقعبين ، مجاهدى دور از پيرايه و داراى زندگى ساده بود كه با تاكتيكهاى متداول و مترقى زمان خود : مقالهنويسى ، سخنرانى ، مصاحبه و ميتينگ به جنگ دشمنان مىرفت ، مردم را بيدار و متشكل مىساخت . در هر جا از مقالات سنگين و سياسى و سخنان پراحساس او دشمنان در بيم و هراس بودند . تاكنون مقالات دينى و علمى و سخنرانيهاى اجتماعى و سياسى زياد از او طبع و نشر گرديده است .