در لزوم نصيحت انسان و وجوب مشورت
هر انسانى كه در اين عالم قدم مىنهد و پاى در عالم وجود مىگذارد ، چه از اصحاب رتب عاليه و چه از ارباب مراتب دانيه و چه از دودمان شريف و چه از خاندان خسيس ، هريك از آنها در اناء ليل و اطراف نهار ، در سعى و اجتهاد است كه خويشتن را در اين چند روزه كه بر روى بسيط زمين قدم مىزند ، از شقا و بدبختى دور نمايد و اسباب نيكبختى خود را استحصال كند و با وجود اين ، هيچ يك از آحاد اين طبقات مختلفه و مراتب متبائنه قدمى بر آستانه سعادت و نيكبختى ننهادهاند . و پيش از رسيدن بدان چشمه زندگانى ، از تشنگى جان دادهاند ! چه بسيار عجيب است ! ! آيا سعادتى در اين دار دنيا از براى انسان نيست ؟ پس اين آرزو از كجا در انسان يافت شده است ؟ و اين أمل چرا در او نهاده شده است و اين حِرص از كجاست ؟ نه آنكه مبدع كون هيچ چيزى را عبث و بلافايده ايجاد ننموده است . پس اگر وصول به سعادت و نيكبختى در اين داردنيا محال بود ، مبدأ اوّل ، ميل نيل او را در دلها نمىگذاشت ، پس به يقين انسانها ، راه وصول بدان ذروه عاليه را گم كردهاند و در باديه گمراهى و سرگردانى ، به اميد وصول بدان مقصد رفيع ، بىفايده و بلاثمر مانند كوران قدم مىزنند . ( ناتمام )