را فربه مىنمايد و از براى اثبات همين مطلب خود مىگفتند اندكى از شراب ! ذهن را حِدّت مىدهد ! و معده را قوّت مىبخشد ! و كثير آن ، باعث بلادت و موجب تهوّع مىشود . پس اگر حقيقت ثابته بود ، مىبايست از قطره شراب همان تأثير آيد كه از قنطار [ 1 ] او ! . و مىگفتند كه اگر اشياء را حسن و قبح ذاتى عقلى بوده باشد ، مىبايست تمام امم برحسن و قبح متفق بوده باشند و حال آنكه ما مىبينيم كه بسا چيزها در قومى مستحسن و در قومى ديگر منكر است . يونانيان از نكاح محارم اجتناب [ 2 ] مىكنند و آن را منكرترين هر چيزى مىانگارند و حال آنكه بعضى اقوام ، با خواهرهاى خود و دخترهاى خود مزاوجت مىكنند . و در بعضى از بلاد ، دزدى را فخر مىشمارند و كمال ! حساب مىكنند و در جاى ديگر آن را نقيصه و دزد را مجازات مىكنند . و اگر ما ملاحظه نمائيم ، هيچ مفهومى از مفاهيم كه مدرك [ 3 ] ماست ، لامحاله يا حكم وجودى يا حكم عدمى ، بايد بر او بشود ، همين قدر براى ما كافى مىشود به اينكه بگوئيم در عالم حقائق ثابتهء هست و اتفاق انسانهاى مختلفةالطباع و الهيئه ، بلكه اتفاق آن اصناف انسانهائىكه در اقطار [ 4 ] شاسعه [ 5 ] دنيا متفرقند و بعضى را چنان گمان شده است كه اينها از اصل واحد نيستند ، اتفاق اينها در محسوسات عينيّه كافى است از براى ردع [ 6 ] شبهات سوفسطائيان . و اما اختلاف آنها در ساير حقايق ، اين مبنى بر عدم تعمق ايشان است و بر ضعف علوم آنها . چون اگر به تشريح كيمياوى جسد و معده حيوانات و انسانها را مىدانستند و فعل انواع زهرها را مىفهميدند ، البته سبب اختلاف تأثير شوگران را در انسانها و بزها مىيافتند و در اين شبهه عظمى واقع نمىشدند و اگر مىفهميدند كه اگر اندكى از شراب باعث اين مىشود كه يك مقدار قليلى از خون به دماغ صعود نمايد و اين باعث سرعت اعصاب ادراكيه مىگردد و بسيار آن سبب ازدياد صعود خون مىشود و ازدياد خون باعث اضطراب آن اعصاب مىگردد و از كثرت اضطراب و سرعت حركت كلل [ 7 ] در آنها حاصل مىشود ، اين راه غلط را نمىپيمودند .
هامش
[ 1 ] . مقدار زياد
[ 2 ] . دورىكردن
[ 3 ] . ادراك شده
[ 4 ] . كنارها را گويند جمع قطر كرانه و گوشه
[ 5 ] . دور
[ 6 ] . بازداشتن و باززدن
[ 7 ] . واماندگى