وفاتش « 1052 » افعال واعمال قبيح داشت . جمعى از شاه زادگان خانواده خود را بكشت وبغداد را از دست داد . شاه عباس ثانى - ابتدا مردم را از خوردن شراب منع مىنمود ، بعد واعظ غير متعظ شد . جلوس اين پادشاه « 1052 » مدت سلطنت او « 26 » وفات او « 1078 » هجرى ديد . شاه سليمان - جلوس او 1078 مدت پادشاهى او بيست و هشت ، فوتش در 1106 واقع شد . اين پادشاه ابداً لايق سلطنت نبود . معلوماتى در او ديده نشد . در زمانش « تراكمه » غارتها كردند . شاه سلطان حسين - پسر ارشد شاه سليمان بود در سفاهت اين پادشاه محل ترديد نيست ، جلوس اين شاه ابله 1106 مدت سلطنت او 29 قتل او 1140 . « ميرويس أفغان » در زمان او به اصفهان آمد ، وضع او را ديد كه ابلهانه حركت مىكند . به اين طور كه رجال دولت او را به صحبت علماء وفقهائى كه از كار ملك بىخبر بودند ، مشغول مىداشتند كه به فراغت هر هرچه مىخواهند ببرند وبكنند ! عجب اين بود كه پادشاه به مصاحبت صلحاء مىپرداخت و به نسوان هم معاشرتى و مباشرتى تام داشت ، بالجمله ميرويس مذكور كه سفاهت او را ديد ، از حال او به كسان خود اطلاع داد ، پسر ميرويس « محمود أفغان » به اصفهان آمد . او را مغلو ساخت سلطان حسين به ادعيه و تعويذ [ 1 ] خواست دفع آن شر عظيم را بنمايد ، خدا نخواست . از اين گذشته منجمين را گفته بود ساعت تعيين نمايند براى حركت لشگر ! و جلوگيرى از أفغان اين دست بدست كردن سفيهانه نيز اسباب بدبختى او شد . بارى ، آخر الامر كار به جائى كشيد كه شاه خود از اصفهان بيرون آمده
هامش
[ 1 ] . پناه دادن ، پناه آوردن ، حفظ كردن ، و در اينجا بمعنى دعاهائى است كه بر كاغذ مىنويسند وبرگردان يا بازو مىبندند به منظور رفع بلا و آفت - لغت عربى است ، جمع آن « تاويذ » .