كيخسرو - « سيرس » ، « كورس » پانصد و شصت سال قبل از ميلاد مسيح بر تخت نشست و او پسر سياوش بود يا پسرزادهاش . شصت سال سلطنت نمود پادشاهى بزگوار ويزدانپرست بود . در زمان او وسعت كلى در تمدن ايران پيدا شد و تا آسياى غربى وسطى و افريقاى شمالى نفوذ پيدا كرد و اين كيخسرو را كبير مىخواندند . بعضى نوشتهاند كه قبل از اين كيخسرو كبير ، كيخسروى ، ديگر هم بوده ، بالجمله بعد از كيخسرو كبير كيكاوسى ديگر پادشاه شد . كيكاوس - او را « كامبوزيا » مىگفتند . اين كاميوزيا در سفرهاى كيخسرو نايب السلطنه بود ، چون كيخسرو درگذشت ، پادشاه شد و پس از اين كيكاوس مذكور چند نفر به دروغى خواستند پادشاهى نمايند . داريوش - « دارا » ، « اسفنديار » كه او پسر گشتاسب بود ، اما نه گشتاسب پسر لهراسب ، و اين داريوش اسفنديار لقب داشت و داماد كيخسرو كبير بود . از آن جهت اسفنديارش مىخواندند كه چون با جمعى قرار دادند كه هر كس اسبش زودتر شيهه داد ، او پادشاه شود ! اسب داريوش زودتر شيهه داد ، او را پادشاه كردند و چون به اعتقاد آنها « اسپند » نام ملك موكل اسب است و دارا اين پادشاهى را از سعادت اسب يافتند ، اسپند يارش خواندند و اين همان اسپنديارى است كه گويند روئين تن بود .
بالجلمه اين اسفنديار « دارا » در سلطنت و بزرگوارى اول پادشاهش مىتوان گفت شرح حال خود را بر كتيبههاى بيستون نقش بر سنگ نموده ، هزارها شهر مسخر كرده . وفاتش چهارصد و هشتاد و پنج سال قبل از ميلاد بوده . شصت و پنج سال عمر نموده و سى و شش سال سلطنت . رعيتپرور و ملت دوست بود . لهراست - « هيستاب » و « هيزتاب » برادر زاده كيكاوس است ، در سلطنتش با ديگران در تواريخ تقديم و تأخيرى دارد ، به هر حال بدخو ، كينه جو ، ظالم بوده و مستبدانه حركت مىنمود . گشتاسب - « وشتاسپا » گويند پسر لهراسب است ، قصه او كه به زردشت
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٤٦