و أنزل علينا سماء مخضلة ، مدرارا هاطلة ، يدافع الودق ( 1 ) منها الودق ، و يحفز القطر منها القطر ، غير خلّب برقها ، و لا جهام ( 2 ) عارضها ، و لا قزع ربابها ، ( 3 ) و لا شفّان ذهابها ، ( 4 ) حتّى يخصب لإمراعها المجدبون ، ( 5 ) و يحيا ببركاتها المسنتون ، ( 6 ) فإنّك تنزل الغيث من بعد ما قنطوا ، و تنشر رحمتك و أنت الولىّ الحميد . » ( 7 )
هامش
( 1 ) حاشيهء مج : الودق ، المطر الشديد
( 2 ) همان : الجهام ، السحاب المظلم الذى لا ماء فيه .
( 3 ) همان : القزع جمع قزاعة ، و هى قطعة من السحاب ، الرباب ، ابر كه در پارهء ديگر آموخته بود .
( 4 ) همان : الشفان ، باد سرد با باران ، الذهبة ، باران كه زمين چرب كند ، الذهاب جمع .
( 5 ) الإجداب ، خشكسالى يافتن و بى بر شدن زمين و بى باران شدن آسمان .
( 6 ) همان : أى الذين أصابتهم شدّة السنة .
( 7 ) « اى بار خداى آب مى خواهم از تو كه بسيار گياه گردانى بدان زمين پشتهء ما را ، و روان گردانى بدان زمين گود افتاده را ، و فراخ سال گردد بدان ناحيت و طرف ما ، و رو آورد و زيادت شود ميوههاى ما ، و زنده شوند بدان چهارپايان ما و تر شود به آن دورترين زمينهاى ما ، و خداوند حشمت شوند سويهاى زمين ما ، از بركتهاى تو كه فراخ است ، و عطاى تو كه بزرگ است و تمام بر آفريدگان تو كه فقير و ضعيف اند ، و بر حيوانات رميده و دور شدهء فرا گذاشته . و فرو فرست بر ما بارانى تر كننده ، ريزان بارنده كه باز دارد باران پياپى از او باران پياپى ديگر را [ از غايت شدّت ] ، و باز دارد و در حركت آورد باران از آن باران ديگر را [ از نهايت سرعت ] ، جز ابر فريبنده كه باران نباشد برق او را ، و نه آب ريخته ميغ آن ، و نه پارهاى باريك از ابر آن ، و نه باد سرد سرد كه زود ببرد آن را ، تا كه فراخ سال شود براى بسيار گياه گشتن آن ، قحط رسيدگان را ، و زنده گرداند به بركات آن ، در سال تنگ شدگان را ، بدرستى كه تو بفرستى باران را پس از آنكه نوميد گردند ، و پيدا كنى رحمت خود را ، و تويى اولى تر به تدبير مخلوقات و تويى ستوده . » [ به نقل از ترجمهء فارسى حدود قرن پنجم و ششم ، تصحيح عزيز اللهّ جوينى ] .