تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
سرّ غيب آن را رسد آموختن * كو ز گفتن لب تواند دوختن محرم آن راه كم بايست ( 1 ) بس * شب روى پنهان روى كن چون عسس ( 2 )
بزرگان گفته‌اند كه آنكه گفت هيچ نداشت ، و آنكه داشت هيچ نگفت . شعر :
عارفان كه جام حقّ نوشيده‌اند * رازها دانسته و پوشيده‌اند هر كه را اسرار كار آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
و من وصايا صاحب العوارف قدّس سرهّ : « لازم زاويتك ، و مهما قدرت أن لا تنظر إلى الخلق فافعل . فإن نظرت إليهم فلا تكلّمهم إلّا فى السلام و الجواب ، و جواب مكلّم أن كلّمك على قدر الحاجة ، و لا تزد على قدر الحاجة لفظة واحدة . و اعلموا أنّ العزلة أصل و الخلطة فرع ، فالتزموا الأصل و لا تخالطوا ، و إن خالطتم فلا تخالطوا إلّا بالحجّة . ثمّ إنّكم إذا خالطتم فالصّمت أصل و النطق فرع . فالتزموا الأصل و لا تنطقوا إلّا بالحجّة . » شعر :
اگر در تن زدن جانت كند خوى * شود هر ذرهّ‌اى با تو سخنگوى چنين گفتند آن خاموش مردان * كه سر تا پاى خود را گوش گردان چو چشمه تا به كى در جوش باشى * كه دريا گردى ار خاموش باشى درين دريا به گوهر هر كه ره داشت * به غوّاصى دمش بايد نگه داشت
« لا يخالفون الحقّ و لا يختلفون فيه . » مخالفت حقّ و صواب نمى كنند و اختلاف نمى كنند در آن . عدم اختلافهم فى الحقّ كناية عن كمال علمهم به . « هم دعائم الإسلام ، و ولائج الاعتصام . » ايشانند ستونهاى دين خدا ، و مواضع اعتصام و تحفّظ اسلام .
هامش
( 1 ) دا : كم يابست .
( 2 ) عسس : پاسبان شبگرد ، شب گردنده