تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
« آن است كه قبض روحم نكنى تا زمانى كه جبرئيل بيايد . » پس حقّ تعالى امر فرمود به مالك دوزخ كه روح مطهّر حبيب من محمّد به آسمان خواهند آورد ، آتش دوزخ را بميران ، و وحى كرد به حور عين كه خود را بياراييد كه روح محمّد مى رسد ، و ملائكهء ملكوت و سكّان صوامع جبروت را خطاب آمد كه برخيزيد و در صفّ بايستيد كه روح محمّد مى آيد ، و جبرئيل را فرمان آمد كه به زمين رو به نزد حبيب من و منديلى از سندس براى وى ببر . جبرئيل به نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمد گريان . آن حضرت فرمود : « اى دوست من در حالتى چنين مرا تنها مى گذارى » جبرئيل گفت : « يا محمّد بشارت باد تو را . بدرستى كه خبرى آورده‌ام براى تو كه محبوب و مرضى توست . » فرمود : « چه بشارت آورده‌اى » گفت : « إنّ النّيران قد أخمدت ، و الجنان قد زخرفت ، و الحور العين قد تزيّنت ، و الملائكة قد صفّت لقدوم روحك . » حضرت فرمود : « اينها همه خوب است ، و ليكن مرا خبرى گوى كه نفس من به آن خوش گردد . » جبرئيل گفت : « بدرستى كه بهشت حرام است بر جميع انبيا و امم تا زمانى كه تو و امّت تو در آنجا در آيند . » حضرت فرمود : « بشارت مرا زياده كن . » گفت : « يا محمّد بدرستى كه خداى تعالى چيزى چند به تو ارزانى داشته كه به هيچ پيغمبر نداده : حوض كوثر و مقام محمود و شفاعت ، و فرداى قيامت چندان از امّت به تو خواهد بخشيد كه راضى شوى . » فرمود : « اين زمان خوش دل شدم و چشم من روشن گشت . » شعر : ( 1 )
مرگ هر كس اى پسر همرنگ اوست * پيش دشمن ، دشمن و بر دوست ، دوست
هامش
( 1 ) مر : كلمهء « شعر » محذوف
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 322 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )