« ثمّ اختار سبحانه لمحمّد - صلّى اللّه عليه و آله - ( 2 ) لقاءه ، و رضى له ما عنده ، فأكرمه عن دار الدّنيا ، و رغب به عن مقاربة ( 3 ) البلوى ، فقبضه إليه كريما صلّى اللّه عليه و آله ، » باز اختيار فرمود حقّ سبحانه از براى محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - لقاى خود را ، و راضى شد و پسنديد از براى او آنچه نزد او بود « ممّا ( 4 ) لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر » ( 5 ) . پس گرامى داشت او را از دار دنيا و راغب گردانيد او را از مقام بلوى - يعنى دنيا - پس قبض كرد او را به سوى خويش در حالتى كه گرامى بود ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . در كتاب سير آوردهاند كه چون ملك الموت در صورت اعرابى آمد ، اذن طلبيد ، و حضرت وقوف يافت و اهل البيت را خبردار گردانيد كه اوست . فرمود : « بگوييد تا در آيد » . پس در آمد و گفت : « السلام عليك أيّها النبىّ بدرستى كه خداوند تعالى تو را سلام مى رساند ، و مرا فرموده كه قبض روح تو نكنم مگر به اذن تو . » حضرت فرمود : « اى ملك الموت مرا به تو حاجتى است . » گفت : « چيست » فرمود :
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص٣٢١
فأرسله ضوءا منيرا و هاديا * يلوح كما لاح الصّقيل ( 1 ) المهنّد
برآمد به برج شرف اخترى * نه اختر كه شاه بلند افسرى
به گلزار هاشم گلى برشكفت * كه گشتند مردم از آن در شگفت
به باغ رسالت نهالى دميد * كه ظلّ ظليلش به طوبى رسيد
عجب كوكبى بر سپهر جلال * برآمد كه از نور او لا يزال
چراغ هدايت چنان برفروخت * كه از پرتوش جان كفّار سوخت
هامش
( 1 ) دا : الصيقل ، الصقيل : شمشير ، مهنّد : شمشيرى كه از آهن هندى زده باشند
( 2 ) مج ، دا : و سلم نهج البلاغه : و سلّم .
( 3 ) نهج البلاغه : مقام
( 4 ) مج ، دا : ما .
( 5 ) بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 61