شعارها الخوف ، و دثارها السّيف . »
نشد اندر آن مدت دير باز * به تاج رسالت سرى سرفراز
به محراب طاعت قدى خم نشد * كسى در عبادت مسلّم نشد
نزد كس به راه شريعت قدم * نشد چشم كس تر به اشك ندم
شد از دود نيران ( 1 ) خيل مجوس * سپهر برين تيره چون آبنوس ( 2 ) ز نادانى خويش قوم يهود * گرفتند در پيش راه جحود
شد آواز ناقوس ترسا بلند * تزلزل در ايوان ايمان فكند
ز تلبيس ( 3 ) ابليس شخصى نرست * سراسر جهان شد پر از بت پرست
چنين بود احوال عالم خراب * كه ناگه برآمد بلند آفتاب
« فهداهم به من الضّلالة ، و أنقذهم بمكانة ( 4 ) من الجهالة . » پس هدايت داد خداى تعالى خلايق را به محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - از ضلالت شرك ، و نجات داد ايشان را به واسطهء قدر و منزلت آن حضرت از جهالت كفر . چون امتداد مدّت طويلهء فترت من الرسل و اشتغال طوايف انام به مناهى و عبادت اصنام به سر حدّ افراط رسيد ، نسيم عنايت ازلى از مهبّ عاطفت لم يزلى وزيدن گرفت ، و صبح سعادت ابدى از مطلع سيادت محمّدى دميدن آغاز نهاد ، و نور نبوّت كبرى از افق امّ القرى ساطع شد ، و آفتاب رسالت عظمى از اوج سپهر بطحا طالع گشت ، تا به ظهور او ظلمات كفر و عصيان به نور طاعت و ايمان متبدّل شود ، و ليالى شقاوت به ايّام سعادت متحوّل گردد . شعر : ( 5 )
نبىّ أتانا بعد يأس و فترة * من الدّين و الأوثان فى الأرض تعبد
هامش
( 1 ) نيران : آتش .
( 2 ) آبنوس : تيره ، سياه
( 3 ) تلبيس : فريب دادن ، گول زدن .
( 4 ) نهج البلاغه : بمكانه
( 5 ) مر : كلمهء « شعر » محذوف