تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
پاى كوبان عروس عشق ازل * سرنگون اوفتاده لات و هبل آمنه غافل از چنان درّى * دهر ناديده آن چنان حرّى آمده با هزار عزّ و مراد * بر سر چار سوى كون و فساد طينتش زينت جهان آمد * ساحتش راحت روان آمد آب حيوان سرشته با گل او * غيب يزدان نهاده در دل او جان او ديده ز آسمان قدم * زادن عقل و آدم و عالم تحفه‌اى بوده از زمان بلند * زاده و زبدهء جهان بلند خاك پاشان فلك ، نثار از وى * نيم كاران ، تمام كار از وى ( 1 ) پدر ملك بخش آدم ، او * پسر نيك بخت عالم ، او

« و أهل الأرض يومئذ ملل متفرّقة ، و أهواء منتشرة ، و طرائق متشتّتة » و اهل زمين در آن روز - كه مولد آن حضرت بود - ملّتهاى متفرقّه داشتند ، و هواهاى پراكنده ، و طريقتهاى پريشان . « بين مشبهّ للهّ بخلقه ، أو ملحد فى اسمه ، أو مشير إلى غيره ، » بعضى تشبيه كنندهء خدا بودند به خلق مثل عبده اصنام ، و بعضى ميل كننده بودند از استقامت در اسم او مثل آنكه لات از « اللّه » اشتقاق كردند و عزّى از « عزيز » و مات از « منّان » ، و بعضى اشاره كننده بودند به غير خداى تعالى همچون دهريه . قال تعالى : ( 2 ) يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ .

انبيا ، راستان دين بودند * خلق را راه راست بنمودند چون به غرب ( 3 ) فنا فرو رفتند * باز خودكامگان برآشفتند پرده‌ها بست ظلمت از شب شرك * بوسه‌ها داد كفر بر لب شرك
هامش
( 1 ) دا : از او .
( 2 ) المائدة : 19
( 3 ) غرب : اوّل هر چيزى و حدّ آن ، جاى فرو شدن آفتاب