آبرو
اين مايهء آبرو كه در جام بلور * عجز است چه سنگى بشكستن مأمور
ناگه ز فرومايهاى در خواست كنى * افتى بسر زخم زبانش ناجور
ماء وجهك جامد ، ( إلخ ) آبروى تو بسته است به آنچه كه درخواست و عجز و سوال نابجا در آن باشد و اين سه آبرو را بريزد ( و چون سنگى را ماند كه جام بلورين و شيشهاى آبرو را بشكند ) ، و بايد دانست كه آبرو نزد چه كسى مى ريزد ، و كسانى كه محفوظ دارند آبروى خويش را و بهر كس روى نيفكنند و چيزى نخواهند و يا سؤالى نابجا نكنند كه موجب ريختن آبرو شود و شرمندگى ببار آورد ، نيز تو اى مؤمن و خردمند از فرو - مايگان درخواست نكن كه انجام ندهد در خواست ترا و اگر انجام دهد و روا دارد نزد او خوار گشته و هر آن گرفتار زبان زدش گردى كه شرمسارى بدتر از اين نباشد و هيچ آبروريزى چون درخواست و عجز و سؤال نابجا نيست .
پس : آبرو چون مايهايست كه در جام بلورين نگهدارى مىشود و سنگى كه آن را بشكند درخواست و عجز است ، و دانا و خردمند كسى است كه نزد فرومايه و پست دست تمنا دراز نكند و به لابه ننشيند چنان كه از خواستهاش خجل گشته يا براى هميشه زبان زد او گردد كه بدترين خواريهاست .