على بن ابى طالب به نجات شما ضامن است
.
ضنك
: تنگ و تنگ شدن ، اسم و مصدر هر دو آمده است
« ضنك المكان ضنكا : ضاق »
پنج مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء دنيا و مردگان فرموده است : « و هل زوّدتهم الّا السغب ، او احلّتهم الّا الضنك » خ 111 196 آيا دنيا جز گرسنگى زادى به آنها داده است و جز در تنگى ، آنها را ساكن كرده است .
در تعريف اسلام فرموده است : « لا انقطاع لمدتّه و لا عفآء لشرائعه و لا جذّ لفروعه و لا ضنك لطرقه » خ 198 314 ، زمانش تمام شدنى نيست ، احكامش كهنه نمى شود ، شاخههايش قطع نمى گردد راههايش تنگى ندارد
.
ضنن
: ضنّ - به فتح اول و كسر آن - بخل « ضنين » : بخيل
راغب گويد : بخل به چيز نفيس را ضنهّ
گويند ، اين ماده هفت بار در « نهج » آمده است ، در حكمت 362 فرموده : « من ضنّ بعرضه فليدع المراء » هر كه به آبروى خود بخيل است و نمى خواهد از دست برود مجادله در كار ناحق را ترك كند ، دربارهء جريان تحكيم كه بعد از دومة الجندل حيلهء معاويه و عمرو بن عاص آشكار شد فرمود : « قد كنت امرتكم فى هذه الحكومة امرى . . . فابيتم علىّ . . . حتى ارتاب الناصح بنصحه و ضنّ الزند بقدحه » خ 35 80 چخماق به آتش افروختن اش بخل ورزيد مشروح آن در « زند » گذشت .
دربارهء بى ياور ماندن بعد از بيعت ابو بكر فرموده است : ديدم جز اهل بيتم ياورى ندارم ، بر مردن آنها بخل ورزيدم و بر خاشاك چشمم صبر كردم « فضننت بهم عن الموت و اغضيت على القذى » خ 26 68
ضهد
: اضطهاد : قهر كردن ، مجبور كردن ، اذيت كردن مضطهد » : مقهور و مجبور .
« اضطهده : قهره ، اضطهره ، و آذاه بسبب المذهب »
دو مورد از آن در « نهج » به كار رفته است . در مقام دعا فرموده است : « اللهم انّى اعوذ بك ان افتقر فى غناك . . . او اضطهد و الامر لك » خ 215 332 خدايا به تو پناه مى برم از اينكه در غناى تو فقير شوم و با آنكه كار در دست توست مقهور و مضطّر گردم .
در نامهء مالك اشتر بعد از آنكه او را از ظلم بر بندگان مى ترساند ، فرموده : « فان الله سميع دعوة المضطهدين و هو للظالمين بالمرصاد » نامهء 53 429 ، خداوند ناله مظلومان را شنواست و در كمين ظالمان است
.
ضهى
: مضاهاة : مشابهت و هم شكلى ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء طاووس فرموده : « و ان ضاهيته بالملابس فهو كموشىّ الحلل » خ