عالى است ، امام عليه السلام فرموده : « سبقه » بهشت است زيرا مسابقه براى كار محبوبى مىشود و آن صفت بهشت است ولى « غايت » انتهائى است كه انسان به آن مى رسد با آنكه دوستش هم ندارد لذا فرمود : « و الغاية النار » .
در حكمت 441 فرموده : « الولايات مضامير الرجال » يعنى حكومتها ميدانهاى مسابقه رجال است ، همانطور كه در ميدان مسابقه ، لياقت وجودت سير اسبها معلوم مىشود همانطور در حكومت ، تدبر و كاروانى و مديريت مردان معلوم مىشود و بالعكس .
ضمز
: مثل عقل سكوت .
« ضمز الرجل ضمزا : سكت و لم يتكلّم »
آن فقط يك بار در « نهج » آمده است . دربارهء اولياء الله فرموده : « افواهم ضامزة و قلوبهم قرحة قد وعظوا حتّى ملّوا » خ 32 75 ، دهانهايشان ساكت است ، قلوبشان زخمى است ، آنقدر مردم را نصيحت كردهاند تا خسته شدهاند
.
ضمم
: ضمّ : جمع كردن :
« الضمّ : الجمع بين الشيئين فصاعدا »
و آن دوازده بار در « نهج » آمده است دربارهء خودش فرموده است « و لقد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله . . . و ضعنى فى حجره و انا ولد يضمّنى الى صدره » خ 192 300 ، نزديكى مرا با آن حضرت دانستهايد من بچه بودم مرا در آغوش ميگرفت و در سينهاش مى فشرد
. « اضطمام » به آغوش كشيدن ، به طرف خود جمع كردن ، وقتى كه آن مرد گفت : يا امير المؤمنين آيا علم غيب مى دانى امام صلوات الله عليه خنديد و علم غيب را بيان كرد و فرمود : اين علم غيب است كه جز خدا نمى داند ، غير از اينها چيزهائى است كه خدا به رسولش آموخته و او نيز به معنى ياد داده و دعا كرده كه سينهء من آنها را در خود جاى دهد و دندههايم در ميان خود جمع كند : « و ما سوى ذلك فعلم علمّه الله رسوله فعلمّنيه و دعالى بان يعيه صدرى و تضطمّ اليه جوانحى » خ 128 189 .
ضمن
: ضمن ( مثل عقل ) و ضامن كفيل شدن و عهدهدار شدن : « تضمين » چيزى را در ظرفى گذاشتن و نظير آن « ضامن » : كفيل و عهدهدار « مضمون » ضامن شده ، دوازده مورد از آن « نهج » آمده است در مقام نصيحت فرموده : و امضوا فى الذى نهجه لكم و قوموا بما عصبه بكم فعلّى ضامن بفلجكم » 24 66 برويد در راهى كه خدا آشكار كرده و بپاخيزيد در آنچه به شما بسته است و امر كرده است در اين صورت