اضمحلّ فى الجوّ متلفّقها » خ 149 207 ، ما در تحت سايه ابرى بوديم كه جمع شدههاى آن در جو متلاشى شد
.
ضمر
: اضمار : مخفى كردن :
« اضمر الشى ء فى نفسه : اخفاه »
از اين ماده موارد زيادى با صيغ مختلفى آمده كه بررسى مىشود ، در حكمت 26 فرموده : « ما اضمر احد شيئا الّا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه » هيچ كس چيزى در باطن خويش پنهان نمى كند مگر آنكه در گفتههايش و چهرهاش آشكار مىشود « فلتات » كلماتى است كه از زبان انسان ناخودآگاه خارج مىشود
. اضمار : لاغر كردن ، خالى كردن
« اضمره : جعله ضامرا »
او را لاغر گردانيد . در مقام موعظه فرموده : « اسهروا عيونكم و اضمروا بطونكم » خ 183 267 ، چشمهاى خود را در راه خدا بيخواب گذاريد و شكمهاى خود را خالى نگاه داريد .
« ضمار » مالى كه اميدى بر برگشتنش نيست و نيز به معنى مخفى و خلاف « آشكار » است دربارهء اموات فرموده است : فاصبحوا فى فجوات قبورهم جمادا لا ينمون و ضمارا لا يوجدون » خ 221 339 ، آنها در شكافهاى قبر خود به صورت جماد در آمدند كه نموّ ندارند ، و پنهانها شدند كه پيدا نيستند .
ايضا « ضمار » وعده و قرضى را گويند كه اميدى به وفاى آن نيست
« الضمار من الوعود و الدين ما كان مسوّفا غير مرجوّ الوفاء »
در مذمّت انسان نادان فرموده است : « فجعل خوفه من العباد نقدا و خوفه من خالقهم ضمارا و وعدا » خ 160 226 ، ترسش از بندگان نقد است و ترسش از خالق را وعدهء بدون وفا قرار داده است .
« ضمير » قلب انسان و باطن انسان ، جمع آن ضمائر است . ظاهرا به معنى مضمور و پنهان شده نيز آمده است دربارهء علم خدا فرموده : « احصى آثارهم و اعمالهم و عدد انفاسهم و خائنة اعينهم و ما تخفى صدورهم من الضمير » خ 90 123 ، يعنى تا به آخر شمرده است آثارى را كه بعد از خود گذاشتهاند ، و اعمالى را كه در زندگى كردهاند و نيز عدد نفس كشيدن آنها را و خيانت چشمشان را و آنچه را كه سينههاى آنها از اسرار و افكار ، در خود نهان داشته است .
« مضمار » ميدان و محلّى كه اسبان را لاغر مى كنند ، جمع آن مضامير است : « الا و انّ اليوم المضار و غدا السباق و السبقة الجنّة و الغاية النار » خ 28 71 ، يعنى امروز ميدان مسابقه است ، فردا رسيدن به آخر محل مسابقه است و آخر محلّ مسابقه بهشت است و غايت و آخر آن آتش است .
مرحوم رضى فرموده : اين كلام از لحاظ تمثيل و فخامت معنى در حدّ بسيار