فى اطراف الارضين . . . لا تغمز لهم قناة و لا تقرع لهم صفاة » خ 192 298 آنها حاكمان بر مردم و پادشاهان در اطراف زمين بودند نيزهءشان باز داشته نمى شد و سنگشان شكسته نمى گشت « قرع » زدن براى شكستن است ، اشاره به قدرت آنهاست
. دربارهء خودش فرموده : « فقمت بالامر . . . كالجبل لا تحركّه القواصف و لا تزيله العواصف لم يكن لا حد فىّ مهمز و لا لقائل فى مغمز » خ 37 81 ، مهمز به معنى عيب و مغمز به معنى محل طعن است ، به امر خلافت برخاستم مانند گوه كه طوفانهاى تند نمى تواند آن را بشكند و يا از جا حركت دهد كسى را در من جاى عيبى نبود و نه گويندهاى را محل طعنى .
غمس
: غموس : غائب شدن . غمس : فرو بردن سه مورد از آن در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء پرندگان فرموده : « فمنها مغموس فى قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه و منها مغموس فى لون صبغ قد طوّق بخلاف ما صبغ به » خ 165 235 ، هر سه مورد در اين كلام است يعنى برخى از آنها در قالب يك رنگ فرو رفته كه رنگ ديگرى غير از آنچه در آن فرو رفته به آن آميخته نيست ، و بعضى در رنگى فرو رفته كه طوقدار شده با غير آن رنگ ، يعنى گردنش بر خلاف رنگ بدنش مى باشد
.
غمض
: چشم پوشى . تساهل . اغماض هم به آن معنى است و نيز هر دو به معنى بستن چشم به كار مى رود « غامض » دشوار . مواردى از آن در « نهج » يافته است ، دربارهء خداوند فرموده : « و غمضت مداخل العقول فى حيث لا تبلغه الصفات لتناول علم ذاته » خ 91 125 و بسته شده محلهاى دخول عقول در محلى كه و صفها به رسيدن به علم ذاتش نمى رسد .
در وصف نيكان فرموده : « طوبى لنفس ادّت الى ربّها فرضها . . . و هجرت فى الليل غمضها » خ 45 420 غمض ( بر وزن قفل ) به معنى خواب است كه چشم بستن مى باشد يعنى در شب از خواب كنار باشد .
دربارهء خفّاشها فرموده : « من لطائف صنعته و عجائب خلقته ما ارانا من غوامض الحكمة فى هذه الخفافيش التى يقبضها الضياء الباسط لكلّ شى ء و يبسطها الظلام القابض لكلّ حىّ » خ 155 217