در شكايت از ياران فرموده : « لوددت و الله انّ معاوية صارفنى بكم صرف الدينار بالدرهم فاخذ منّى عشرة منكم و اعطانى رجلا منهم » خ 97 142 ، به خدا قسم دوست داشتم معاويه شما را با من معامله مى كرد مانند معاملهء طلا به نقره ، ده تا از شماها را از من مى گرفت ، و يكى را از آنها مى داد ، اين كلام مردى است كه قلبش گداخته است از اين كه مردم به يارى حق قيام نمى كنند .
در نامهء 70 461 از كوفه به سهل بن حنيف فرماندار مدينه مى نويسد : « فقد بلغنى انّ رجالا ممّن قبلك يتسلّلون الى معاوية فلا تأسف على ما يفوتك من عددهم . . . و انّما هم اهل الدنيا . . . فبعدا لهم و سحقا » خبر دار شدم كه جماعتى از آنان كه نزد تو به سر مى برند پنهانى به طرف معاويه مى روند ، تأسف نخور كه با رفتن آنها عدهّء تو كم مىشود ، آنها اهل دنيا هستند ، دور باشند از رحمت خدا ، دور باشند .
گاهى اوقات از معاوية بالفظ « شيطان » نام برده و فرمايد : و عليكم بهذا السواد الاعظم و الرواق المطّنب فاضربوا ئبجه فانّ الشيطان كامن فى كسره » خ 66 97 ، اين سياهى بزرگ و اين خيمه طنابدار را در نظر بگيريد ، از وسط آن بزنيد كه شيطان در پائين آن كمين گرفته است منظور از « شيطان » معاويه است .
در نامهء 45 419 فرموده : « و ساجهد فى ان اطّهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس » تلاش خواهيم كرد كه زمين را از اين شخص عوض شده از فطرت ( معاويه ) و كالبد وارونه پاك سازم .
و در خ 57 92 فرموده : « اما انهّ ليظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم ، مندحق البطن يأكل ما يجد و يطلب ما لا يجد » كه در ( دحق ) گذشت .
عيب
: نقص . آنچه از خلقت و وضع اصلى كم يا زياد باشد :
« العيب : النقيصة و ما يخلو عنه اصل الفطرة السليمة »
موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 353 فرموده : « اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله » بزرگترين عيب آن است كه عيب گيرى چيزى را كه در خودت مثل آن هست و در حكمت 349 فرموده : « من نظر فى عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره » و نيز فرموده : « و الاحتمال قبر العيوب » حكمت 5
.