عكسا : قلبه و الشىّ : ردّ آخره الى اولّه »
اين مادهّ دوبار در « نهج » آمده است ، دربارهء معاويه فرموده : « و ساجهد فى ان اطّهر الارض من هذا الشخص المعكوس و الجسم المركوس » نامهء 45 419 يعنى خواهم كوشيد تا زمين را از اين شخص از فطرت برگشته و از اين كالبد وارونه ، پاك سازم .
دربارهء حكمين ( ابو موسى و عمرو بن عاص ) فرموده : « و تركا الحقّ و هما يبصرانه . . . و الثقة فى ايدينا لانفسنا حين خالفا سبيل الحقّ و اتيا بما لا يعرف من معكوس الحكم » خ 177 256 ، آن دو حق را با آنكه ميديدند ترك كردند ، ما براى خود در نزد خودمان حجّت داريم كه حرفشان را قبول نكنيم كه راه حق را مخالفت كرده و حكم عوضى آوردند
.
عكاظ
: ( مثل غراب ) بازار معروف عرب كه در بيابانى ميان نخله و طائف بر پا مى شد از اول ماه ذو القعده در آن جمع مى شدند براى داد و ستد و نيز تفاخر با ادب و اشعار ، و آن بيست روز طول مى كشيد و اكثر در آن چرم مى فروختند « اديم عكاظى » يعنى چرم آن بازار .
امام صلوات اللّه عليه دربارهء آيندهء كوفه فرموده : « كانّى بك يا كوفة تمدّين مدّ الاديم الكعاظى ، تعركين بالنوازل » خ 47 86 گويا مى بينم تو را اى كوفه كه مانند چرم بازار عكاظ گسترده شده و با شدائد و آشوبها سائيده مى شوى
.
عكف
: عكف و عكوف : ملازمت با تعظيم :
« العكوف : الاقبال على الشى ء و ملازمته على سبيل التعظيم »
به معنى حبس و منع نيز آيد . سه مورد از آن در « نهج » به كار رفته است ، به قثم بن عباس فرماندار مكهّ مى نويسد « و مراهل مكّة الّا يأخذوا من ساكن اجرا فانّ اللّه سبحانه يقول : سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ فالعاكف المقيم به و البادى الذى يحجّ اليه من غير اهله » نامهء 67 458 .
يعنى اهل مكهّ را امر كن از كسانى كه در خانهء آنها ساكن مى شوند اجارهاى نگيرند زيرا خداوند فرموده : ملازم و ماندگار در مكهّ و كسى كه از دور مى آيد در آن يكى است ، عاكف آن است در آنجا مقيم است و بادى آن است كه از غير اهل مكهّ به آنجا مى آيد ، پس عاكف به معنى مقيم و ملازم است .