به حرفش گوش دادم گمان كرد كه دينم را به او مى فروشم و با افسار او حركت مى كنم ، تكهّ آهنى را براى او سرخ كردم ، و به جسدش نزديك نمودم تا از آن عبرت گيرد ، از گرمى آن فرياد كشيد ، و نزديك بود ( اگر به بدنش مى چسباندم ) از داغ آن به سوزد ، گفتم زنان فرزند مرده بر تو گريه كنند اى عقيل ، آيا ناله مى كنى از آهنى كه انسانى به بازيچه آن را سرخ كرده است و مى كشى مرا به آتشى كه خداى جبّارش بخشم گداخته است آيا ناله مى كنى از اذيّتى مختصر و من ناله نكنم از آتش خالص جهنّم به نظر مى آيد : امام صلوات اللّه عليه اين مطالب را دربارهء درخواست عقيل از بيت المال بيان فرموده است كه عقيل از وى مى خواست ، از اموال مردم به او بدهد و گرنه لازم بود كه حضرت از جاى ديگرى به او كمك مالى كند كه اقلّا افاقهاى براى او و اطفالش باشد و لا بد آن كمك را هم فرموده است و اگر امام مسلمين كسى را در آن فقر مشاهده فرمايد نمى تواند بى تفاوت باشد .
نامهء 36 409 در « نهج البلاغه » از طرف آن حضرت به عقيل نوشته شده در جواب نامهايكه عقيل به آن بزرگوار نوشته بود ، امام عليه السلام در آن نامه از فرار دشمن به عقيل خبر داده و نيز مى نويسد : تا رفتن به پيشگاه خدا با آنان كه به فكر جنگند خواهم جنگيد زيادت ياران مغرورم نمى كند و پراكنده شدن آنها مرعوبم نمى نمايد . پسر پدرت ( برادرت ) را ناله كننده از پيشامدها و امضا كنندهء ظلم نخواهى يافت . . . ، ناگفته نماند : عقيل از لحاظ رجالى ممدوح است در رجال ابى داود آمده : « عقيل بن ابى طالب اخوه عليه السلام معظّم » ابن ابى الحديد مى گويد : عقيل در جنگ « موته » با برادرش جعفر حاضر بود ، اختلاف هست كه در زمان على عليه السلام پيش معاويه رفت يا بعد از شهادت او بعضى گفتهاند : بعد از شهادت آن حضرت رفت زيرا كه حضرت در آخر خلافت خود بر او نامه نوشته و عقيل جواب داده است بعد گويد : در نظر من قوى آن است كه او بعد از شهادت آن حضرت به شام رفته است شرح ابن ابى الحديد ج 11 ص 251 مجلسى در بحار ج 42 ص 116 آن را از ابن ابى الحديد نقل كرده است .
مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 738
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٧٣٨