عقائل
: جمع عقيله و آن به معنى گرامى و عزيز و محترم است ، در لغت آمده :
« العقيلة من كلّ شى ء : اكرمه »
دربارهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده : « و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله المجتبى من خلائقه و المعتامّ لشرح حقائه و المختصّ بعقائل كراماته » خ 178 257 ، شهادت مى دهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله بنده و رسول برگزيدهء او از خلائق و اختيار شده براى بيان حقائق و اختصاص يافته به گرامى ترين كرامات اوست .
عقم
: درباره خلقت آسمانها و زمين فرموده : « ثمّ انشأ سبحانه ريحا اعتقم مهبّها و ادام مربّها . . . فامرها بتصفيق الماء الزخّار » خ 1 40 ، « اعتقام » را تردّد معنى كردهاند و نيز به معنى كندن چاهى كه چون به آب نزديك شود آن را كوچك مى كنند .
ولى
شرّاح « نهج البلاغه » آن را به معنى عقيم و نازا كردن گفتهاند
يعنى خداوند سبحان سپس بادى آفريد كه وزيدن آن را نازا كرد و ملازمت آن را دائمى فرمود . و آن باد را به برگرداندن آب متراكم امر كرد ( پياده شدن آن را خدا بهتر مىداند ) اين كلمه فقط يك بار در « نهج » آمده است
.
عقيان
: به كسر اوّل طلاى خالص .
به قولى طلائيكه مى رويد نه اينكه از ذوب سنگ به دست آيد ( اقرب الموارد )
و آن سه بار در نهج آمده است در وصف طاووس فرموده : « تخال قصبه مدارى من فضّة و ما انبت عليها من عجيب داراته و شموسه خالص العقيان » خ 165 237 يعنى گمان ميكنى كه نى هاى دم او شانههائى از نقره و آنچه در آن نى ها روئيده از حلقههاى عجيب و زرد رنگ طلاى خالص است ( رجوع شود به دور و دار ) « معادن العقيان » خ 192 ، « اللجين و العقيان » خ 91 .
ديده شود
.
عكر
: اعتكار : شدّت يافتن
« اعتكر الليل : اشتدّ سواده »
و آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، در دعاى استسقاء فرموده : « اللّهم خرجنأ اليك حين اعتكرت علينا حدابير السنين و اخلقتنا مخايل الجود » خ 115 171 « اعتكر » چون با « على » باشد به معنى ازدحام كرد و برگشت است معنى اين كلمات در « حدبار » گذشت
.
عكس
: برگرداندن و برگرداندن آخر شى ء به اوّلش
« عكس الكلام و نحوه