تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
اللّه . . . شدّ بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين فى معاقدها » ح 167 242 .

عقر

: بريدن و قطع كردن : « عقر الكلب و الفرس . . . : قطع قوائمها بالسيف » ، « عقر » بر وزن قفل به معنى اصل و ريشه است . « عقرت النخل » خرما را از بيخ قطع كردم ، هشت مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء ناقهء صالح فرموده : « و انّما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمّهم اللّه بالعذاب لمّا عموّه بالرضا . . . » خ 201 319 ناقهء قوم ثمود را فقط يك نفر پى كرد ولى خدا همه را عذاب كرد ، چون همه به آن راضى بودند ، درباره اصحاب جمل فرموده : « كنتم جند المرئة و اتباع البهية رغا فاجبتم و عقر فهربهتم » خ 13 55 . سپاه زن بوديد و از چهار پا پيروى نموديد ، آن حيوان بانگ زد پس پاسخ گفتيد و پى شد پس گريختيد . « اللسان سبع ان خلّى عنه عقر » حكمت 60 زبان درنده است اگر رهايش كنى مى كشد . در يك كلمهء عجيب فرموده : فو اللّه ما غزى قوم قطّ فى عقر دارهم الّا ذلّوا » خ 27 69 به خدا قسم هيچ قومى در وسط يا در كنار ديارشان مورد جنگ واقع نشدند مگر آنكه ذليل شدند . « كلب عقور » سگ هار . سگ ديوانه . دربارهء ابن ملجم عليه لعائن اللّه فرمود : « و لا تمثّلوا بالرجل فانّى سمعت رسول اللّه يقول : ايّاكم و المثلة و لو بالكلب العقور » نامهء 47 422 ، آن مرد را مثله نكنيد اندامش را نبريد كه من از رسول خدا شنيدم فرمود از مثله و اندام بريدن حذر كنيد هر چند سگ ديوانه را .

عقرب

: كژدم و آن تنها يك بار در « نهج » آمده است : « المرئة عقرب حلوة اللّسبة » حكمت 61 « لسبه » : گزيدن يعنى زن عقربى است كه گزيدنش شيرين است تشبيه عجيبى است .

عقص

: بافتن مو يا تابيدن آن : « عقص الشعر : ضفره و فتله » در انسان اگر گفته شود « عاقصا قرنه » اشاره به تكبّر و سوء خلق است و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، آن حضرت ابن عباس را در بصره به دنبال زبير فرستاد كه شايد دست از
مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 735 | سيد علي اكبر قرشي