او براى او بالها قرار داده كه در وقت پرواز با آنها پرواز مىكند
. « عرجّوا عن طريق المنافرة » خ 5 53 ، تعريج به معنى كنار رفتن است « عرج » ( مثل شرف ) محلّى است ما بين مكه و مدينه ، درباره هجرت خود بعد از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « فجعلت اتبع مآخذ رسول الله - صلى الله عليه و آله - فاطاء ذكره حتّى انتهيت الى العرج » خ 236 356 ، در پى راههاى رسول خدا افتادم هر جا خبر از او پرسيدم تا به عرج رسيدم ، مرحوم سيد رضى فرمايد « فاطاء ذكره » در غايت ايجاز و فصاحت است .
عرجه : به معنى اقامت و حبس مركب در منزل است در مقام نصيحت فرموده « تجهّزوا رحمكم الله فقد نودى فيكم بالرحيل و اقلّوا العرجة على الدنيا » خ 304 321 ، آماده شويد خدا رحمتتان كند ، ندا بكوچ در ميان شما برخاسته و اقامت را در دنيا كم كنيد .
در حكمت 359 فرموده : « يا اسرى الرغبة اقصروا فان المعرّج على الدنيا لا يروعه الّا صريف انياب الحدثان » معرج به معنى ميل كننده و مقيم است رجوع شود به « حدث » .
آنگاه كه مردم كوفه را بعد از جريان دومة الجندل و حيلة عمرو بن عاص ملامت مى كرد شعر مرد هوازنى را شاهد آورد كه گويد :
امرتكم امرى بمنعرح اللوى * فلم تستبينوا النصح الّا ضحى الغد
» خ 35 80 « منعرج اللوى » نام محلّى است شعر در « ضحى » گذشت .
عرر
: عرّ - به ضم اوّل و فتح آن - و عرر ، مرضى است جلدى كه سوزش و خارش دارد و به عربى جرب ( مثل شرف ) گويند و آن غير از آبله است و اصل آن به معنى عروض است ، از اين ماده سه مورد در « نهج » آمده است درباره بعضى از گناهان كه بدون توبه آمرزيده نمى شوند فرموده : « ان يشرك بالله . . . او يشفى غيظه بهلاك نفس او يعّر بامر فعله غيره » خ 153 214 ، « غيره » مفعول « يعّر » است « عرّ » در اينجا به معنى عيب گرفتن و مورد تعرّض قرار دادن است ، يعنى : خدا را شرك قرار دهد ، يا با كشتن ديگرى غيظ خود را شفا دهد و يا با كاريكه خود كرده ديگرى را معيوب و آلوده كند
. « معرة الجيش » يعنى اذيت كردن و ناراحت كردن قشون ديگران را در نامهء 60 450 به بعضى از فرمانداران مينويسد : من لشكرى فرستادهام آنها از كنار شما خواهند گذشت انشاء الله به آنها وصيت كردهام كه به مردم ضررى نرسانند ، « و انا