از اين ماده مواردى در « نهج » آمده است كه به بعضى اشاره مىشود در توبيخ به يكى از عموزادههايش نوشته : « و عرضت عليك اعمالك بالمحلّ الذى ينادى الظالم فيه بالحسرة » نامهء 41 414 ظاهر شود براى تو اعمال تو در محلّى كه ظالم فرياد حسرت مى كشد .
« الغنى و الفقر بعد العرض على الله » حكمت : 452 يعنى : غنى و فقر واقعى بعد از ظهور اعمال انسان در پيشگاه خداست آن وقت معلوم مىشود غنّى و فقير واقعى كدام است
. دربارهء خلافت عمر بن الخطاب فرموده : « فمنى الناس لعمر الله . بخبط و شماس و تلوّن و اعتراض » خ 3 49 ، به خدا قسم مردم مبتلى شدند به انحراف و چموشى و رنگارنگ شدن و رفتن در غير راه حقيقى اعتراض از عرض مقابل طول است و آن رفتن به غلط است گوئى در عرض جادهّ مى رود در حالى كه در طول آن حركت مىكند .
عرض
: آبرو : « من ضنّ بعرضه فليدع المراء » حكمت : 362 ، هر كه به آبروى خود بخيل است جدال را ترك كند
.
عرطب
: از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » آمده است كه درباره وقت استجابت دعا در شب فرموده : « يا نوف . . . انّها لساعة لا يدعو فيها عبد الّا استجيب له ، الّا ان يكون عشّارا او عريفا او شرّطيا او صاحب عرطبة » حكمت 104 « عرطبه » به معنى طنبور است ، معنى جمله در « شرط » گذشت
.
عرف
: معرفت و عرفان به معنى درك و شناختن است ،
راغب شناختن از روى تفكر گفته و از علم اخصّ است
« عرف » بر وزن قفل به معنى معروف و شناخته شده و نيز به معنى يال اسب و پى در پى بودن است « معروف » شناخته و خوب در مقابل منكر . از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است در حكمت 31 فرمايد : « و من تبينّت له الحكمة عرف العبرة و من عرف العبرة فكانّما كان فى الاوّلين » هر كس حكمت براى او آشكار شود ، موعظه را مى شناسد . . . دربارهء ازدحام مردم در بيعت فرموده : « فما راعنى الّا و الناس كعرف الضبع الىّ ينثالون علىّ من كلّ جانب . . . » خ 3 49 ، بعد از عثمان چيزى مرا مرعوب نكرد مگر آنكه مردم مانند يال گفتار به طرف من بودند و از هر طرف به سوى من ازدحام مى كردند
. « عريف » : جاسوس . « عشّارا او عريفا . . . » حكمت 104 چنان كه در « شرط » گذشت .