الضروس تعذم بفيها و تخبط بيدها » خ 93 138 به خدا قسم بعد از من فرزندان اميهّ را ارباب بدى خواهيد يافت مانند شتر بد خلق كه با دندان گاز مى گيرد و دست به زمين مى گويد
.
عرب
: ( مثل شرف ) طائفه و قومى از مردم هستند ، خلاف عجم
راغب گويد : عرب اولاد اسماعيل عليه السلام هستند
، به عرب شهرنشين عرب گويند و به عرب باديه نشين اعرابى كه جمع آن اعراب است ، باز
راغب گويد : اعراب در اصل جمع عرب است سپس به عربهاى باديه نشين اسم شده است
. در صحاح گويد : اعراب جمع است و از خود مفرد ندارد
. به كلام فصيح و بليغ عربىّ گفته مىشود
راغب گويد : « العربىّ : الفصيح البيّن من الكلام »
از اين مادهّ موارد زيادى در « نهج » آمده است كه همه دربارهء نژاد و قوم عرب است ، آن حضرت به معاويه مى نويسد : « و لمّا ادخل الله العرب فى دينه . . . كنتم ممّن دخل . . . على حين فاز اهل السبق بسبقهم » نامهء 17 375 ، آنگاه كه خداوند قوم عرب را به دين خود داخل كرد شما وقتى داخل شديد كه ديگران كوى سبقت را ربوده بودند آنگاه كه بعد از خلافت ، بازجوئى از قاتلان عثمان را از وى خواستند فرمود : « و هاهم هولاء قد ثارث معهم عبدانكم و التفّت اليهم اعرابكم . . . فهل ترون موضعا لقدرة على شى ء » خ 168 243 ، انقلابيون همانها هستند كه غلامان شما با آنها قيام كرده و اعراب با آنها پيوستهاند ، آيا به بازجوئى قدرتى هست شايد مراد اعراب بيابانى باشد .
« حتّى ان كانوا ليحبّون ان يجى ء الاعرابىّ و الطارى » خ 210 327 رجوع شود به « طرء »
.
عرج
: عروج : بالا رفتن
« عرج الرجل فى الدرجة و السلّم : ارتقى »
عرج ( بر وزن شرف ) آن است كه يكى از دو پا از ديگرى بلند باشد و يا به يكى آسيبى برسد و شخص را لنگ كند . « معراج » اسم مكان است يعنى محل عروج ، جمع آن معارج و معاريج آيد از اين ماده هشت مورد در « نهج » آمده است دربارهء نماز خواندن و نزول ملائكه بر جنازهء رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « فضجّت الدار و الافنية ملاء يهبط و ملاء يعرج » خ 197 311 ، خانه و اطراف پر از صداى ملائكه شد ، گروهى پائين مى آمد و گروهى بالا مى رفت ، دربارهء بالهاى گوشتين خفاش فرموده : « و جعل لها اجنة من لحمها ، تعرج بها عند الحاجة الى الطيران » خ 156 218 خداوند از گوشت