تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧

عدا

: « ما عدا » و آن فقط يك بار در « نهج » آمده « فما عدا ممّا بدا » خ 31 72 رجوع شود به « بدوّ » .

عدو

: تجاوز . اگر با قلب باشد عداوت و معادات گويند و اگر در راه رفتن باشد عدو ( دويدن ) نامند و در عدم رعايت عدالت در معامله عدوان و عدوّ آيد . « عدوّ » : دشمن كه در قلب عداوت دارد از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است دربارهء خدا فرمايد : « انهّ لا يضلّ من هداه و لا يئل من عاداه و لا يفتقر من كفاه » خ 2 46 ، آنكه خدا هدايتش كند گمراه نمى شود و آنكه خدا دشمن اش دارد ، نجات نمى يابد و خلاص نمى شود و آنكه خدا كفايتش كند فقير نمى شود . « انّ الله افترض فرائض فلا تضّيعوها و حدّ لكم حدودا فلا تعتدوها » حكمت 105 كه منظور از « تعتدوا » تجاوز است . دربارهء تظلّم از قريش گويد : « اللهم انّى استعديك على قريش و من اعانهم فانّهم قد قطعوا رحمى . . . » خ 217 336 استعداء استغاثه طلبيدن است ، خدايا من تو را بر قريش به يارى مى طلبم كه انتقام گيرى ، آنها رحم مرا قطع كردند . عبد الرحمن بن ابى ليلا گويد على عليه السلام در روز صفّين فرمود : « ايّها المؤمنون انهّ من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى اليه فانكره بقلبه فقد سلم و برى ء . . . » حكمت 373 منظور از عدوان كار ظالمانه است . « عدوى » سيرايت مرض است در حكمت 400 فرموده : « و الطيرة ليست بحقّ و العدوى ليست بحقّ » فال بد واقعيت ندارد و سيرايت واقعيت ندارد مرحوم مجلسى در بحار ج 55 ص 319 بعد از نقل حديث « لا عدوى و لا طيرة . . . » فرموده : ممكن است مراد استقلال سرايت باشد بدون مشيّت خدا پس منافات ندارد با دستور فرار كردن از آدم جذامى ، روايت نبوى در آنجاست كه مردى مى خواست شتر آبله‌اى را به شتران ديگر قاطى كند . « عدىّ » مصغّر « عدوّ » است به عاصم بن زياد فرمايد : « يا عدّى نفسه لقد استهام بك الخبيث » خ 209 324 ، اى دشمن كوچك نفس خود ، شيطان خبيث تو را هدف قرار داده است .

عذب

: گوارا ، در وصف دنيا فرموده : « و ان جانب منها اعذوذب و احلولى ، امّر جانب فاوبى . . . » خ 111 164 ، اگر گوشه‌اى از دنيا گوارا و شيرين شود ، جانب ديگرى تلخ و با « و با » مىشود .

عذاب

: عقوبت . شكنجه ، طبرسى استمرار الم ، زمخشرى كلّ الم