111 165 ، يعنى نباريده است بر او باران دائمى و باران وسعت مگر آنكه ريخته است بر او ابر بلائى « هتن » انصباب و ريخته شدن « مزن » : ابر . « ديمه » باران دائمى بدون رعد و برق .
طمح
: طمح و طموح : بلند شدن . نافرمانى كردن
« طمح بصره اليه : ارتفع »
و طمحت المرأة و الدابة طمحا و طموحا : نشزت و جمحت »
سه مورد از آن در « نهج » آمده است ، دو تا از آن در نامهء مالك اشتر است كه فرموده : « فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك . . . فان ذلك يطامن اليك من طماحك » نامهء 53 428 ، بنگر به عظمت ملك خدا بالاى تو كه اين نگاه طغيان و سركشى تو را پائين مى آورد .
و دربارهء اشتباه در قتل و تازيانه زدن فرموده : « فلا تطمحّن بك نحوة سلطانك عن ان تودّى الى اولياء المقتول حقّهم » نامهء 53 443 ، غرور تسلط تو نافرمانت نكند از اينكه حق اولياء مقتول را به آنها ندهى .
نقل است كه آن حضرت در ميان ياران خودش نشسته بود ، زن زيبائى از آنجا گذشت ، بعضى از حاضران به آن زن نگاه كردند ، امام عليه السلام فرمود : چشمهاى اين مردان نافرمان و سركش است و آن سبب هيجان شهوت آنهاست ، چون كسى از شما زنى را ديد كه زيبائيش او را به عجب آورد ، با زن خود نزديكى كنند كه آن زن ديده شده مانند زن اوست ، يك نفر از خوارج كه حاضر بود گفت : خدا او را كافر از دنيا ببرد چقدر داناست اصحاب خواستند او را بكشند فرمود : دست برداريد كه سزاى او فحشى در برابر فحشى و يا عفو و گذشت از تقصير اوست .
: « انّ ابصار هذه الفحول طوامح و انّ ذلك سبب هيابها فاذا نظر احدكم الى امرأة تعجبه فليلامس اهله . فانما هى امرأة كامرأته فقال رجل من الخوارج : قاتله الله كافرا ما افقهه فوثب القوم ليقتلوه فقال عليه السلام ، رويدا انّما هو سبّ بسبّ او عفو عن ذنب » حكمت 420
طمر
: ( مثل علم ) لباس كهنه ، به قولى : كساء پوسيده از غير پشم . جمع آن اطمار است و سه بار در « نهج » ديده مىشود ، به عثمان بن حنيف فرماندار بصره در بارهء زهد خود مى نويسد : « و انّ امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه . . . فو الله ما كنزت من دنياكم تبرا . . . و لا اعدوت لبالى ثوبى طمرا » نامهء 45 417 ، امام شما از لباس دنيا به دو لباس كهنه و از طعامش به دو قرص نان اكتفا كرده به خدا قسم از دنياى شما و لو ريزه طلائى ذخيره نكرده و براى لباس پوسيدهام ، لباس كهنهاى آماده ننمودهام صلوات و سلام خدا بر تو اى انسان كامل .