عبد المطلب نبينم شما را كه خون مسلمانها را ريخته و مى گوئيد : چون امير المؤمنين كشته شده است بدانيد به علت قتل من جز قاتلم را نكشيد .
ديگرى در نامهء 17 به معاويه كه گفته بود : ما همه فرزندان عبد مناف هستيم فرموده : « و امّا قولك : انّا بنو عبد مناف ، فكذلك نحن . و لكن ليس اميّة كهاشم ، و لا حرب كعبه المطلب و لا ابو سفيان كابى طالب و لا المهاجر كالطليق » نامه 17 375 .
سوّم بار به معاويه مى نويسد : « متى الفيت بنى عبد المطلب عن الاعداء ناكلين و بالسيف مخوّفين » نامه 28 389 ، يعنى كجا يافتهاى كه فرزندان عبد المطلب از دشمن عقب نشينند و با شمشير ترسيده شوند .
طلحه
: طلحة بن عبيد الله اهل مكهّ از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و از مهاجرين است ، نوعا در مواقف آن حضرت با او بود در « احد » انگشتش شكست ، عمر بن الخطاب او را با پنج نفر ديگر ، كانديداى خلافت كرد ، و ظاهرا اوّل كسى بود كه بعد از قتل عثمان به على عليه السلام بيعت نمود ، ولى بعدا بيعت خويش را شكست و با عائشه و زبير به جنگ آن حضرت برخاست و جريان خونين بصره را به وجود آورد و باعث ريخته شدن هزاران خون بى گناهان گرديد و در ميدان بصره كشته شد و بدبخت گرديد .
به هر حال نام او سه بار در « نهج » آمده است ، اوّل : آنجا كه دربارهء قتل عثمان به اهل بصره مى نويسد : « انّ الناس طعنوا عليه . . . و كان طلحة و الزبير اهون سيرهما فيه الوجيف و ارفق حدائهما العنيف و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح له قوم فقتلوه و بايعنى الناس غير مستكرهين » نامهء 1 363 .
مردم كارهايش را بر عثمان عيب گرفتند طلحه و زبير نيز آسانترين حركتشان در برانگيختن مردم تندترين حركت و آرامترين صدايشان صداى شديد بود ، عائشه نيز بر او خشمگين بود ، در نتيجه قومى آماده شده و او را كشتند و از روى ميل به من بيعت كردند .
دوم : آن حضرت به ابن عباس در بصره قبل از جنگ فرمود : پيش طلحه مرو كه چون او را ملاقات كنى خواهى ديد مانند گاو نر شاخش را مى گرداند او حيوان ناهموار را سوار مىشود ، گويد : آرام است ، ولى زبير را ملاقات كن كه او نرمخوست . « لا تلقيّن طلحة فانك ان تلقه تجده كالثور عاقصا قرنه . يركب الصعب و يقول هو الذلول و لكن الق الزبير فانهّ الين عريكة . . . » خ 31 73 .
سوم به معاويه مى نويسد : نوشته بودى كه من طلحه و زبير را كشتم و عائشه را