مطاعمه و تطاعم آنست كه مثلا كبوتر منقار خود را در دهان مادهاش داخل كند :
« اطعم و تطاعم الحمام : اذخل فمه فى فم انثاه »
دربارهء طاووس و كلاغ فرموده : و لو كان كزعم من يزعم انهّ يلقح . . . بدمعة تسفحها مدامعه . . . لما كان ذلك باعجب من مطاعمة الغراب » خ 165 237 .
يعنى اگر اين صحيح باشد كه طاووس مادهء خود را باردار مىكند با اشكى كه محلهاى اشك او مى ريزد ، اين از مطاعمهء كلاغ عجيب نخواهد بود ، گويند : كلاغ نطفهء خود را از شكم به دهان مى آورد و با منقار در دهان مادهء خود مى نهد . محمد عبده گويد تشبيه در عدم صحت و در هر دو « گمانى و خيالى » بودن است علتش آنست كه كلاغ جفت گيرى خود را پنهان مى دارد تا جائى كه مثل زده و گفتهاند : « اخفى من سفاد الغراب » .
« طعمه » ( مثل لقمه ) خوردنى . روزى ( رزق ) « استوفى طعمته » خ 182 يعنى روزيش را تمام كرد .
طعن
: زدن با نيزه . بطور استعاره در عيبگوئى و عيب گرفتن به كار رود ، چهارده مورد از آن در « نهج » آمده است ، درباره عثمان بن عفّان به اهل بصره مى نويسد : « انّ الناس طعنوا عليه . . . و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح له قوم فقتلوه » نامهء 1 363 .
يعنى مردم بر او خلافهايش را عيب گرفتند معنى سخن در « تيح » گذشت .
در صفّين به يارانش فرمود : « و اذمروا انفسكم على الطعن الدعسىّ » نامهء 16 374 ، خودتان را تشويق كنيد بر نيزهزدن شديد
. « طاعن » طعنهزن و عيبجو و نيزهزن « طعّان » مبالغهء آن است ، در مذمت يارانش فرموده : « طعّانين . عيّابين . حيّادين . روّاغين » خ 119 176 ، طعنهزنان ، عيبجويان . كنار شوندگان و فرار كنندگان هستيد .
طغم
: تجاهل . رذالت « طغام » ( مثل كلام ) مردمان جاهل و رذيل ، مفرد و جمع در آن يكسان است و آن سه بار در « نهج » آمده است دربارهء اهل شام كه در صفين بودند فرموده است : « جفاة طغام و عبيد اقزام جمعوا من كلّ اوب و تلقّطوا من كلّ شوب » خ 238 357 ، ( اين تودهء ناآگاه ) بى رحم و سنگدل و اراذل و اوباش و بى فضيلت و پستند ، مشروح آن در « اوب » گذشت .
باز اين كلام را در صفين دربارهء آنها تكرار كرد و به يارانش فرمود : « و لقد رأيت . . . تحوزكم الجفاة الطغام و اعراب اهل شام » خ 107 155 كه در « حوز » گذشت و نيز